اتاق اندیشه

اتاق اندیشه مکانی است برای بحث آزاد اعضاء در مورد موضوعات مختلف . هدف این اتاق ترویج مباحثه اصولی و مسئولانه ، تفکر منطقی و دگر پذیری است . اتاق مسئول محتوایی بحث ها نیست

Friday, May 26, 2006

علی اعتمادی - خطر جنگ و تلاشی ایران را جدی بگیرید!

به واسطه تحولات سیاسی اخیر در حوزه خلیج فارس و دریای خزر، و رقابت قدرت‌های بزرگی چون چین و روسیه با آمریکا جهت تسلط برمنابع انرژی این مناطق خصلت بحران موجود در خاورمیانه کاملاً جهانی است. بیشک یکی ازبازیگران اصلی بحران در خاورمیانه دولت جمهوری اسلامی است که در طی بیست و هفت سال اقتدارتروریستی اش بر ایران و حمایت آشکارش از تروریسم اسلامی، کشور را تا آستانه یک جنگ ویرانگر در مقابل ابر قدرت آمریکا پیش برده است. تا زمانیکه جمهوری اسلامی بر اریکه قدرت لمیده است خطر جنگ علیه امنیت کشور یک تهدید جدی است. و با توجه به بحرانهای موجود و آرایش نیروهای سیاسی در داخل کشور وقوع جنگ خطر تلاشی کشور را بیشتر محتمل می‌کند. با توجه به وجود خطرهای گوناگون علیه استقلال و تمامیت ارضی ایران ضروری است اپوزیسیون ترقیخواه با طرح شعارهای حداقل سیاسی زمینه یک اتحاد ملی را پی ریزد. تنها یک اپوزیسیون دمکرات، منسجم و مقتدر قادر است مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی را به چالش بکشد و از وقوع جنگی خانمانسوزعلیه استقلال کشورممانعت بعمل آورد

Wednesday, May 24, 2006

خبرگزاری جمهوری اسلامی - داستان قدیمی تحریک از آنسوی مرز

خبرگزاری جمهوری اسلامی به تحلیل بی بی سی از ناآرامی های اخیر در آذربایجان و سایر نقاط واکنشی نشان داده است که بسیار مشابه واکنش رژیم پهلوی در سال 56 به قیام 29 بهمن تبریز می باشد منتها این باربا رنگ و بویی هسته ای
نقل از سایت ایرنا
راديو "بي‌.بي‌.سي. در ادامه سياست‌هاي دروغ پردازي خود در گزارشي تلاش كرد اعتراض‌هاي برحق آذري زبان‌هاي ايران به خطاي سهوي هفته نامه "ايران جمعه" را يك حركت قومي جدايي خواهانه و نشانه‌اي از نارضايتي عمومي جلوه دهد.
بنگاه سخن پراكني انگليس در اين زمينه اعتراض‌هاي پراكنده در تعدادي از شهرهاي آذري‌نشين ايران به كاريكاتور هفته نامه "ايران جمعه" را بشدت بزرگنمايي كرد.
اين راديو به نقل از تحليلگر خود ادعا كرد: برخي از كارشناسان معتقدند كه در آذربايجان نيز مانند مناطق ديگر ايران بسياري از مردم از سياست‌هاي كلي دولت ايران ناراضي هستند و از هر فرصتي استفاده مي‌كنند تا خشم خود را در اين‌باره نشان دهند.
اين در شرايطي است كه تمامي شعارهاي مردم معترض در شهرهاي آذري‌نشين در جهت تقبيح رفتارهايي كه منجر به جدايي قوميت‌ها در كشور مي‌شود ، بوده است .
در ميان شعارهاي آنان حتي يك مورد مبني بر آنچه "بي.‌بي.‌سي" ادعا كرده بود مشاهده نشده و هيچ گزارشگر منصف داخلي و خارجي چنين ادعايي را تاييد نمي‌كند.
خشم مردم شهرهاي آذري‌نشين همان خشم هميشگي است كه بارها در راهپيمايي‌هاي ‪ ۲۲‬بهمن و روز قدس نيز ديده شده اما اكنون كه در قالب ديگري مطرح مي‌شود.
تبليغات جهت دار بي.بي.سي. در حالي مطرح مي‌شود كه نخستين اعتراض‌ها به خطاي هفته نامه "ايران جمعه" از درون حاكميت و از ميان نمايندگان مجلس و مسئولان دولتي آغاز شد و پس از آن واكنش‌هاي مردمي شكل گرفت .
سخنان دلسوزانه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در جلسات اخير در اعتراض به خطاي سهوي هفته نامه ايران جمعه كه پيش از اعتراض‌هاي مردمي مطرح شده بود همچنان در آرشيوهاي خبري خبرگزاري‌ها و مطبوعات ايران موجود است و هيچ ناظر منصفي نمي‌تواند ان را نشانه مقاومت حاكميت در برابر مردم تلقي كند.
در اين زمينه بسياري از مقام‌هاي دولتي از جمله وزير كشور نيز كه مسئول امنيت كشور است صراحتا هرگونه اعتراض مردمي به كاريكاتور ايران جمعه را قابل درك دانست كه علاوه بر ان كه نشانه‌اي از عدم تحمل در ان ديده نمي شود خود نشانه بارزي از همراهي نظام با مردم در برخورد با يك خطاي مطبوعاتي است كه در ان به سهو ، طنزي را مطرح كرده است كه برخي از هموطنان آذري آن را توهين قلمداد كرده اند.
راديو بي.‌بي.‌سي. كه اينگونه مطالب را در روزهاي اخير مكرر پخش مي كند چند روز قبل در گزارشي در زمينه پرونده هسته‌اي ايران گزارش داد بسياري از فعالان سياسي معتقدند با اصرار ايران براي انجام فعاليت‌هاي هسته‌اي ممكن است يكپارچگي اين كشور به خطر افتد و گرايش‌هاي جدايي‌طلبانه در برخي از مناطق افزايش يابد.
بنگاه سخن پراكني انگليس به روشني در اين تحليل خود سياست‌هاي مداخله جويانه حكام لندن را فاش كرد و گفت: ايران بايد از برنامه‌هاي هسته‌اي خود دست بردارد در غير اينصورت بايد منتظر تحريكات جدايي طلبي و تجزيه‌طلبانه باشد.
شايد مقالات و گزارش‌هاي مكرر روزنامه ايران در افشاي ماهيت استعماري انگليس در اقصي نقاط جهان از جمله ايران براي رهبران لندن گران تمام شده است

Saturday, May 20, 2006

سناتورهای امریکایی - ضرورت تجدید نظر در ارزيابی اطلاعاتی آمريکا درباره ايران


تقاضای بازنگری در ارزيابی اطلاعاتی آمريکا درباره ايران

نعيم سبحانی دفتر بی بی سی، واشنگتن
http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2006/05/060520_kfw-usa-nie.shtml

جان نگروپونته سال پيش به عنوان مدير امنيت ملی آمریکا منصوب شد
پنج سناتور آمريکايی در نامه ای به جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، خواستار بازنگری در گزارش 'برآورد اطلاعات ملی' کشورشان درباره ايران شده اند.
برآورد اطلاعات ملی يا "ان آی ای" (NIE) مهم ترين سند اطلاعاتی در آمريکاست.
اين سند محرمانه در برگيرنده ارزيابی های سازمان های اصلی اطلاعاتی- امنيتی آمريکا درباره يک موضوع ويژه است و توسط هيئتی متشکل از نمايندگان اين سازمان ها نوشته می شود.
سناتور جو بايدن و سناتور جان راکفلر که طرفدار مذاکره مستقيم آمريکا با ايران هستند، از جمله نويسندگان نامه مزبور به آقای بوش هستند.
آنها در نامه خود با تاکيد بر اينکه ان آی ای بايد بی طرفانه و بدون توجه به ملاحظات سياسی نوشته شود، از رئيس جمهور آمريکا خواسته اند تا برنامه اتمی ايران و توان نظامی اين کشور را مجددا ارزيابی کند.
موضاعات ديگر مورد نظر سناتورهای دموکرات به اين قرار است:
• اهداف دولت ايران و سياست خارجی آن• رابطه اين دولت با تروريسم• ديپلماسی و حمايت بين المللی• تحريم ها و گزينه نظامی• واکنش های ايران به آن گزينه ها
"برآورد اطلاعات ملی" سال گذشته آمريکا در مورد ايران تخمين زده بود اين کشور می تواند تا حدود ۱۰ سال آينده به سلاح اتمی دست يابد.
ولی به نظر می رسد سناتورهای دموکرات که تجربه عراق را فراموش نکرده اند، درخصوص ايران بسيار با احتياط عمل می کنند.
سازمان سیا در سال ۲۰۰۲ به اشتباه ارزيابی کرده بود که صدام حسين، رهبر سابق عراق، برنامه تسليحات کشتار جمعی در اختيار داشت.
ارزيابی مزبور که کاخ سفيد از آن برای توجيه حمله نظامی به عراق استفاده کرد با انتقادهای بسياری روبرو شده است

Wednesday, May 17, 2006

محسن رضایی - ضرورت یکپارچه سازی و تقویت دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی

محسن رضايي در گفت‌وگو با «بازتاب» اظهار داشت: در شرايط حساس كنوني و موج تهديدهاي جديد عليه كشور، تقويت و يكپارچه‌سازي سيستم اطلاعاتي و امنيتي، از مهم‌ترين اولويت‌هاي ملي است و تأخير در اين اقدام، مي‌تواند پيامدهاي ناگواري براي نظام به همراه داشته باشد.دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، با اشاره به وقايع و ناآرامي‌هاي يك سال اخير در خوزستان، كردستان، آذربايجان، سيستان‌وبلوچستان و كرمان گفت: اين حوادث، تنها نشانه‌هايي از نتايج روند حاكم طي بيست سال گذشته بر سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور است و اگر به ريشه‌ها و علت‌هاي گسست و ضعف در سيستم امنيتي كشور به صورت جدي رسيدگي نشود، امكان وقوع و افزايش اين‌گونه حوادث در آينده وجود دارد.فرمانده سابق سپاه پاسداران افزود: طي حدود بيست سال گذشته و طي سه دولت آقايان موسوي، هاشمي و خاتمي، سه آسيب جدي به سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور وارد آمده كه هر يك از اين آسيب‌ها، موجب بروز پيامدهاي زيانباري براي نظام شده است.رضايي گفت: در دوره مهندس موسوي، تبديل سيستم اطلاعاتي كشور به يك وزارتخانه، باعث انتقال بسياري از نيروهاي زبده، برجسته و دلسوز نظام از سيستم اطلاعاتي كشور شد، در حالي كه تقريبا در هيچ يك از كشورهاي ديگر، فعاليت‌هاي اطلاعاتي و امنيتي در چهارچوب يك وزارتخانه انجام نمي‌شود.وي توضيح داد: بيشتر نيروهايي كه پس از پيروزي انقلاب و آغاز جنگ، توانستند با ايجاد يك نهاد اطلاعاتي قدرتمند و كارآمد، بسياري از حوادث بزرگ همچون منافقين را مديريت و پس از فرار بني‌صدر، وضعيت حاكم بر جبهه‌ها را متحول كنند، با تشكيل وزارت اطلاعات، از سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور به بخش‌هاي ديگري منتقل شدند و اين فرايند باعث افت محسوس كيفي اطلاعات كشور گرديد.محسن رضايي ادامه داد: به رغم اين‌كه حضرت امام(ره) در ابتدا با تشكيل وزارت اطلاعات مخالف بود، به دليل اصرار برخي مسئولان وقت دولت و فضاسازي انجام شده در مجلس وقت، اين اقدام انجام شد.فرمانده سابق سپاه پاسداران افزود: در دولت آقاي هاشمي آسيب ديگري به اطلاعات كشور وارد آمد كه همان درگير شدن سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور در حوزه سياسي و اقتصادي و پيامد آن، تحميل هزينه سنگين به اعتبار و كارآمدي سيستم اطلاعاتي كشور بود.دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام توضيح داد: در دولت آقاي خاتمي و پس از وقايعي نظير قتل‌هاي زنجيره‌اي، دولت در راستاي برخورد با نابساماني‌هاي موجود در سيستم اطلاعاتي كشور، عملا بخش عمده‌اي از آن را به تعطيلي كشاند و باعث شد كارآمدي و توانايي اطلاعاتي و امنيتي نظام به صورت جدي آسيب ببيند، در حالي كه برخلاف تصوري كه دوستان اصلاح‌طلب از دمكراسي و غرب دارند، در آمريكا و اروپا ـ كه سردمدار ليبراليسم و دمكراسي در جهان هستند ـ نيز سيستم‌هاي اطلاعاتي و امنيتي بسيار مقتدر، كارآمد و فعالي وجود دارد و اصولا تنها يك نظام امنيتي جامع و مستحكم مي‌تواند تضمين‌كننده آرامش، امنيت و سلامت يك جامعه باشد، در حالي كه با تعطيل شدن بسياري از بخش‌هاي عملياتي سيستم اطلاعاتي طي هشت سال گذشته، عوامل ايجاد ناامني، اشرار و تروريست‌ها فرصت پيدا كردند تا به آساني تجديدقوا و در فضاي كشور جولان دهند.محسن رضايي خاطرنشان كرد: برخلاف آنچه تصور مي‌شود، زنجيره ناامني‌هاي رخ داده طي يك سال گذشته، صرفا محصول شرايط جديد نيست، بلكه نتيجه تضعيف پياپي سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور در بيست سال گذشته است.وي افزود: بنابراين در وضعيت كنوني كه آمريكا و غرب قصد ايجاد ناامني‌هايي در داخل كشور را دارند، يكپارچه‌سازي دستگاه‌هاي چندگانه اطلاعاتي و امنيتي نظام و تقويت آن، از مهم‌ترين اولويت‌هاي كشور است، چراكه در صورت جدي شدن تهديدات عليه جمهوري اسلامي، ما نيازمند يك قدرت جدي براي مقابله با دشمنان هستيم.رضايي ادامه داد: نبايد اجازه داد عوامل شرارت و ناامني با مانورهاي خود، احساس امنيت و اقتدار نظام را مخدوش كنند.وي افزود: به نظر مي‌رسد، در شرايط فعلي ادغام دستگاه‌هاي متعدد اطلاعاتي كشور با يكديگر و تشكيل سازماني كه بتواند به صورت يكپارچه امنيت كشور را تأمين كند، تنها راه مقابله با تهديدات است.وي گفت: تعدد دستگاه‌هاي اطلاعاتي، از يك سو به تداخل فعاليت‌ها و تزاحم آنها مي‌انجامد و از سوي ديگر، باعث بدون مسئول ماندن بخش‌هايي از امنيت كشور و تبديل شدن آنها به موضوعات مورد اختلاف و كشمكش دستگاه‌هاي اطلاعاتي مي‌شود.رضايي ادامه داد: با تشكيل يك سازمان يكپارچه اطلاعاتي و امنيتي در كشور، كه طبيعتا رئيس آن با معرفي رئيس‌جمهور و تأييد رهبري تعيين مي‌شود، مي‌توان ناآرامي‌هاي به وجود آمده را به سرعت مرتفع كرد و براي مقابله با تهديدات آينده، آماده شد.وي در پايان گفت: اين اقدام نيازمند تهيه و تصويب قانون در مجلس شوراي اسلامي است و انتظار مي‌رود، نمايندگان عزيز با توجه به اوضاع كنوني با جديت اين موضوع را دنبال كنند

Tuesday, May 16, 2006

دیدگاه رضا پهلوی - مخالفت با حمله نظامی و طرفداری از تحریمهای هوشمند

گزیده ای از گفتگوی رضا پهلوی با هیئت تحریریۀ هفته نامه هیومن ایونت به نقل از سایت حزب مشروطه
.
پرسش : شما تحت چه شرایطی از حملۀ نظامی آمریکا به ایران پشتیبانی خواهید کرد؟
پاسخ:بعنوان یک میهن پرست و یک ملی گرا و از دیدگاه اصولی، من، تحت هیچ شرایطی از هیچ گونه اقدام نظامی علیه میهنم، از هرسو که باشد و به هر دلیل که باشد، حمایت نخواهم کرد. سناریویی که امروز در برابرماست با آنچه بعنوان مثال در طی جنگ دوم داشتیم، جنگی که در آن نیروهای آزادی بخش خارجی سرزمین های تحت اشغال قوای نازی را مورد حمله قرارداده و فتح میکردند، کاملا متفاوت است. یک چنین حمله ای امروز، تعرض به پایگاه هایی خواهد بود که به میراث ملی ایران تعلق دارند. اگرنابکاران امروز از چنین تاسیساتی استفادۀ سو بعمل می آورند، موضوعی است سوای اصل مطلب، بنابراین هیچ گونه توجیهی از دیدگاه من برای یک چنین اقدامی وجود ندارد
.
پرسش: درصورتی که ما به این نتیجه برسیم که رژیم ایران بطور قطع در شرف ساختن یک سلاح هسته ای است، آیا شما، در چنین صورتی، از دخالت نظامی آمریکا با هدف متوقف کردن این کار پشتیبانی خواهید کرد؟
پاسخ:نخست اینکه، آمریکا چه این کار را بکند و چه نکند به خود آمریکا مربوط است. من در هر صورت مخالفت خود را با این اقدام ابراز خواهم داشت چرا که اگر به عقب و به شرایط امروزمان برگردیم، خواهیم دید که هنوز زمان برای چاره اندیشی باقی است و این نکته ای است که به آن دیرتر خواهم پرداخت. در این جا فقط به این بسنده می کنم که: بزرگترین پیشکشی که بتوانید امروز به این رژیم بدهید دقیقا همان است که به آن حملۀ نظامی کنید چرا؟ اول، به این دلیل که ملت را در دفاع از کشور پشت سر این رژیم یکپارچه خواهید کرد؛ دوم آنکه تماس آن افراد و نیروهایی را که در قشون شبهه نظامی و نظامی کشور که می بایست نقشی را که متعلق به آنان است در گزینه هایی که متذکرخواهم شد به عهده بگیرند، مجبور به صف آرایی در موقعیتی دفاعی خواهید کرد و با این کار آنها را عملا از معادله خارج خواهید کرد. سوم، چنین اقدامی علیه ایران، تمام احساسات و روحیات منطقه را علیه غرب بسیج خواهد کرد و این درست در زمانی که ما از همین غرب می خواهیم که به ما در ترویج ایده آل دموکراتیک یاری برساند. چهارم، اگر به مسئله از دیدگاه مسابقه با زمان نگاه کنید، بدین معنی که از خود بپرسیم آیا " رژیم سریع ترهسته ای خواهد شد و یا ایران زودتر به دموکراسی دست خواهد یافت؟" چنین اقدامی پیروزی شما را در این مسابقه به همراه نخواهد داشت. چرا که، چنین اقدامی شاید تجهیزایران به سلاح هسته ای را چند صباحی به تاخیر بیاندازد، ولی بدون تردید دسترسی ایران به دموکراسی را، اگرنه برای همیشه، که چند سالی به عقب خواهد انداخت. این را نیزنهایتا اضافه کنم که اصلا از کارآیی چنین اقدامی نیز اطمینان ندارم.ایران عراق نیست، ایران کشوری است که تاسیسات بی شماری را در خود جای داده است. آشنایی با برخی از این تاسیسات به معنی با خبربودن از چند و چون تمامی آنها نیست. بسیاری از این قرارگاه ها، بویژه آنهایی که ذخایر هسته ای را درخود دارند، زیرمناطق مسکونی بنا شده اند
.
پرسش:آیا شما حاضرید از دسترسی ایران به سلاح هسته ای چشم پوشی کنید؟
پاسخ:من با هرگونه گسترش تسلیحات تخریب دستجمعی مخالفم. تلاش من معطوف به این است که دنیا به سوی یک فرآیند خلع سلاح در این زمینه پیش برود چون درغیراینصورت دیوانگی محض خواهد بود. اگرامروز ایران به چنین کاری اقدام ورزد، فردا ترک ها نیز به نوبۀ خود خواستار تجهیز کشورشان به اینگونه سلاح ها خواهند شد، پس از آن نوبت سعودی ها و سپس مصری ها خواهد بود. باورکنید که در این بخش از دنیا، همانطور که سابقۀ بی ثباتی نشان می دهد، اگرسرتاسر این منطقه به چنین تسلیحاتی دسترسی پیدا کنند، دنیا روی خوش بخود نخواهد دید. یک چنین سناریویی را اصلا بهتراست از سرخودمان بیرون کنیم. من نخستین کسی خواهم بود که برای وارونه کردن روند فعلی گسترش این تسلیحات پیشنهادهایی را ارائه دهم
.
پرسش:دراستدلال خود مبنی برمخالفت شما برهرگونه اقدام نظامی آمریکا برعلیه ایران، به این نکته اشاره کردید که چنین کاری ایرانیان را برضد آمریکا بسیج خواهد کرد
پاسخ:بله، همین طوراست، ایرانیان بهترین متحد طبیعی شما هستند. آنها می گویند، چرا به ما که بهترین سلاح برعلیه این رژیم هستیم، کمک نمی کنید؟ چرا ما را دور می زنید؟ چرا می خواهید به تاسیسات و منابع ما حمله کنید؟
.
پرسش:یک سال پیش، ایرانیان محمود احمدی نژاد را که بطوربدخیمانه ای ضدآمریکایی است، به ریاست جمهوری برگزیدند. این شخص تهدید به نابودی اسرائیل کرده است. او آمریکا را نیز آماج تهدیدات خود قرارداده است. چگونه میشود که کشوری که یک چنین رئیس جمهوری را برمی گزیند، مردمی هوادارآمریکا داشته باشد؟
پاسخ:پارادوکس ایران در همین است. برخلاف دیگر کشورهای منطقه، ایران تنها کشوری است که مردم اش از پروپا قرص ترین طرف داران غرب اند و حکومت اش از پروپا قرص ترین مخالفان غرب!پ
مشروح دیدگاه

دیدگاه حزب توده ایران - دخالت خارجی آب به آسیاب ارتجاع و استبداد می ریزد

بايد با تحفيف بحران و حرکت به سمت گشايش باب مذاکره از صدور قطعنامه بر ضد ايران، در شوراي امنيت سازمان ملل، جلوگيري کرد. تجربه گذشته، و خصوصاً تحولات دردناک عراق نشان داد که صدور قطعنامه با بند و شرط هاي کلي راه را براي مداخله و فشار بيشتر بر کشور باز مي گذارد و از اين رو بايد با همه توان در راه جلوگيري از آن تلاش کرد. زمينه تشنج کنوني پيش از آنکه به برنامه هسته اي ايران ارتباط داشته باشد به مسأله اعمال سياست هاي امپرياليسم در منطقه و نقش دولت کنوني ايران در مقابل آن ارتباط دارد. حضور نظامي نيروهاي امپرياليستي در عراق، افغانستان و ديگر کشورهاي منطقه به اوج گيري تشنج و درگيري هاي قومي - مذهبي منجر شده است و هرگونه تشديد فعاليت هاي نظامي در منطقه و از جمله حمله نظامي به ايران تنها به بالاتر گرفتن دامنه درگيري ها در وسعت کل خاورميانه و تشديد شعله هاي جنگ و خونريزي هاي بيشتر مي انجامد. هيچ نيروي انسان دوست و صلح طلبي را نمي توان يافت که نگران شرايط کنوني و عواقب تشديد درگيري هاي سياسي - نظامي، به ويژه بر روي بشکه باروت جهان - خاورميانه- نباشد. تلاش در راه جلوگيري از درگيري هاي جديد بخش مهم و جدا ناپذيري از تلاش براي بيرون راندن نيروهاي نظامي خارجي از منطقه خليج فارس و خاورميانه و استقرار صلح در اين منطقه بحران خيز جهان است. حزب تودة ايران بار ديگر ضمن اعلام خطر در زمينه بالا گرفتن تشنج و صدور قطعنامه درباره ايران در شوراي امنيت معتقد است که بايد با اتکاء به افکار عمومي جهان که عموماً و با قاطعيت مخالف جنگ ديگر و مداخله نظامي در امور ايران است با پيشبرد مذاکرات و بررسي همه امکانات براي حل و فصل صلح آميز معضلات کنوني راه را به سمت تأمين منافع ملي ايران و صلح در منطفه و جهان بگشايد. حزب تودة ايران بر خلاف نظر شماري از نيروهاي سياسي کشور اعتقاد ندارد که دخالت خارجي در ايران راه دست يابي مردم ما به آزادي و حقوق دموکراتيک شان است. تجربه ديگر کشورهاي منطقه گواه نيرومند نادرستي چنين نظراتي است. مبارزه مردم ما برضد رژيم استبدادي ولايت فقيه امري داخلي است و تنها با مبارزه مشترک همه گردان هاي اجتماعي و نيروهاي سياسي ترقي خواه کشور به سرانجام موفقي خواهد رسيد. مردم ايران بلوغ سياسي، اراده کارا و هوشياري لازم را براي حل و فصل مسايل خود از هر نوع دارند. هرگونه دخالت تجاوزکارانه در امور چنين کشوري از قبل محکوم به شکست است.نبرد نو با کهنه، مدرنيسم با سنت گرايي، دانش با خرافات، و دموکراسي با استبداد ريشه هاي عميق و رو به رشدي در جامعه پيدا کرده است. دخالت خارجي، به ويژه نظامي، تأثير مخربي در اين آهنگ رشد ايجاد خواهد کرد و در تحليل نهايي آب به آسياب ارتجاع و استبداد خواهد ريخت و منطقه را بيش از پيش به آتش و خون خواهد کشيد

Monday, May 15, 2006

دیدگاه بهروز خلیق - بحران هسته ای و صف بندی های جدید در اپوزیسیون


بحران هسته، رودرروئی جامعه جهانی با جمهوری اسلامی و سیاست تغییر رژیم دولت بوش بر نیروهای اپوزیسیون تاثیر میگذارد، صفوف آن را میشکافد و آرایش جدیدی را شکل میدهد. این شکاف در بین جریانها و فعالین سیاسی آغاز و تا درون سازمانهای سیاسی امتداد پیدا میکند. شکل گیری صف آرائی جدید در بین نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی و جامعه جهانی رودرروی هم قرار گرفته اند. در این منازعه دولت بوش در صف مقدم قرار دارد. دولت بوش علاوه بر همراهی با جامعه جهانی برای وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش خواست شورای امنیت، سیاست تغییر رژیم حاکم ایران را نیز در پیش گرفته است. سیاست تغییر رژیم، بحران هسته ای، احتمال تحریم اقتصادی و اقدامات نظامی با نیروهای اپوزیسیون تماس پیدا کرده و آنها را متاثر میسازد. در این ارتباط در بین نیروهای اپوزیسیون چهار گرایش شکل گرفته و یا در حال شکل گیری است
.
برای بخشی از نیروهای اپوزیسیون، برکناری جمهوری اسلامی بهر وسیله ممکن، اصل است حتی برکناری رژیم حاکم ایران همانند مورد طالبان و صدام توسط دولت بوش و یا با همگامی دولت بوش و اپوزیسیون. در چنین حالتی اپوزیسیون بکمک دولت بوش قدرت سیاسی را بعد از برکناری جمهوری اسلامی بدست میگیرد. سازمان مجاهدین خلق، سلطنت طلبان و بخشی از مشروطه طلبان سلطنتی و نیروهائی اندک از جمهوریخواهان به چنین آلترناتیوی دل بسته اند. بهمین خاطر آنها در چالش کنونی در جانب دولت بوش قرار میگیرند و با سیاست تغییر رژیم آن پیوند میخورند. بخشی از این نیرو میکوشد جریانی از مشروطه طلبان سلطنتی و جمهوریخواهان تشکیل دهد و آن را بعنوان آلترناتیو به دولت بوش و مجامع بین المللی معرفی نماید. در بین این گرایش، نیروئی وجود دارد که بطور آشکار از تحریم اقتصادی و اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی دفاع میکند
.
بخشی از نیروهای اپوزیسیون که بشدت مخالف تحریم اقتصادی و اقدامات نظامی است، در مقابل اقدامات نظامی، تحریم اقتصادی و سیاست برکناری جمهوری اسلامی توسط دولت بوش قرار دارد. با توجه به مواضعی که این گرایش اتخاذ میکند، این احتمال وجود دارد که در صورت تحریم اقتصادی و بویژه اقدامات نظامی، در جانب جمهوری اسلامی قرار گیرد. این گرایش در بین نیروهای جمهوریخواه وجود دارد ولی در حال حاضر از نیروی اندکی برخوردار است. امکان دارد که در صورت تحریم اقتصادی و حمله نظامی بایران، این گرایش در بین نیروهای اپوزیسیون تقویت شود
.
گرایشی وجود دارد که هم بشدت علیه دولت بوش است و هم علیه جمهوری اسلامی. این گرایش هر دو را محکوم کرده و از وارد شدن به صحنه چالش کنونی اجتناب میورزد و به موضع گیریهای کلی اکتفا میکند. این گرایش در بین چپهای رادیکال نیرو دارد.گرایش چهارم از دو گرایش اول و دوم متمایز است و از گرایش سوم فاصله دارد. این گرایش از حضور فعال و تاثیر گذار در این چالش دفاع میکند، از چسبندگی به این و یا آن قطب اجتناب میورزد و میکوشد سیاست مستقلی جدا از دو قطب درگیر در منازعه اتخاد کند. سمت مبارزه این گرایش علیه جمهوری اسلامی است. این گرایش در حال حاضر در بین جمهوریخواهان دمکرات و سکولار از نیروی قوی برخوردار است. شکل گیری گرایشهای چهارگانه بی مقدمه نیست و بر بستر دیدگاهها و سیاستهای موجود در بین نیروهای اپوزیسیون پدید آمده است سیاست چسبندگی و خطر پلاریزه شدن اپوزیسیون چنانکه گفته شد بخشی از نیرو های اپوزیسیون در مخالف با اقدامات نظامی، تحریم اقتصادی و سیاست تغییر رژیم دولت بوش و یا بخاطر دیدگاه ضد امپریالیستی در جانب جمهوری اسلامی قرار میگیرند و یا قرار خواهند گرفت. بخشی دیگری از اپوزیسیون برای برکناری جمهوری اسلامی با سیاست تغییر رژیم دولت بوش پیوند میخورند و در جانب آن قرار میگیرند. این پدیده که در حقیقت همان پلاریزه شدن اپوزیسیون است، خطر واقعی و جدی است و نباید آن را دست کم گرفت.اگر مسئله برکناری جمهوری اسلامی بهر قیمت و یا تقابل شدید با سیاست تغییر رژیم دولت بوش، مبنای سیاست گذاری قرار گیرد و از اتخاذ سیاستهای مستقل از دو قطب اجتناب شود، این خطر وجود دارد که اپوزیسیون بین دو قطب پلاریزه شود، در جانب این و یا آن قطب قرار گیرد، بتدریج در آنها مستحیل گردد و هویت مسقل خود را از دست دهد. در چنین حالتی اپوزیسیون بشدت تضعیف شده و شکاف عمیقی در درون آن شکل خواهد گرفت. سیاست انفعال نیروئی در اپوزیسیون وجود دارد که میخواهد در چالش سنگین جمهوری اسلامی با جامعه جهانی و دولت بوش، "آلوده" نشود و بقول معروف دستهایشان پاک بماند. این امر امکان پذیر است ولی به سیاست انفعال منجر میشود. اپوزیسیون با رویکرد منفعل و کوبیدن هر دو طرف، میتواند سیاست مستقل در پیش ببرد ولی در رویداد مهمی که به موضوع جدی در عرصه بین المللی و بیک عامل سرنوشت ساز برای کشور ما تبدیل شده است، تاثیر گذار نخواهد بود. راه مستقل عمل کردن از دو قطب منازعه، کنار ایستادن نیست، بلکه باید وارد گود شد، سیاست مستقلی را اتخاذ کرد و در روندها بسهم خود تاثیر گذاشت.حدت یافتن بحران هسته ای و زیر فشار قرار گرفتن جمهوری اسلامی و جلب نظر جهانیان بسوی ایران، فرصتهائی برای نیروهای اپوزیسیون فراهم میآورد که میتواند بطور سنجیده بدون اینکه در جانب این و یا آن کشور قرار گیرد، از آن بهره جوید. "سیاست سوم" امروز سیاست انفعالی راه بجائی نمی برد و قرار گرفتن در جانب دولت بوش و یا جمهوری اسلامی، سیمای اپوزیسیون را بشدت مخدوش میکند. سیما ساختن برای اپوزیسیون در شرایط کنونی از اهمیت زیادی برخوردار است.برای حفظ هویت مستقل و اجتناب از حل شدن در بین دو قطب منازعه، لازم است که "سیاست سوم" را تدوین کرد و بر پایه آن در جهت همکاری نیروهای اپوزیسیون گام برداشت."سیاست سوم" را میتوان کمابیش با مواضع زیر کاراکتریزه کرد. "سیاست سوم": مخالف جنگ و اقدامات نظامی و تحریم اقتصادی است ولی در عین حال از فشارهای بین المللی در حوزه سیاسی و دیپلماتیک علیه جمهور اسلامی استقبال میکند و میکوشد که فشارهای بین المللی در اساس در خدمت تامین حقوق بشر و تقویت روندهای دمکراتیک در کشور قرار گیرد.تلاش میکند که فشارهای بین المللی آن اقداماتی را در برگیرد که کمترین آسیب را به مردم برساند و بیشترین محدودیتها و فشارها را بر سرکردگان رژیم وارد آورد.معتقد است هر اقدامی بخواهد علیه جمهوری اسلامی در ارتباط با پروژه هسته ای صورت گیرد، باید در نهادهای بین المللی تصمیم گیری شود.با تسلط بلامنازع امریکا بر خاورمیانه و منابع نفتی آن مخالف است و منافع دراز مدت ایران و کشورهای منطقه را در شکل گیری تعادل قدرت در منطقه میداند.مخالف آلترناتیو سازی توسط دولت بوش است و برکناری جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی در کشور را کار نیروهای سیاسی کشور میداند نه دولت بوش. این گرایش ضمن اجتناب از قرار گرفتن در جانب دولت بوش، میکوشد که از امکانات بین المللی برای پیشبرد اهداف خود بهره گیرد.سمت اصلی مبارزه خود را علیه جمهوری اسلامی میداند و از قرار گرفتن در کنار جمهوری اسلامی در هر حالت اجتناب میورزد.در صورت تشدید خطر اقدامات نظامی و شکل گیری جنبش صلح، با شعار هائی نظیر "جنگ نه، فشارهای سیاسی و دیپلماتیک"، "نه جنگ، نه جمهوری اسلامی" در کنار جنبش صلح قرار خواهد گرفت.مسبب اصلی بحران هسته ای را قطب خامنه ای ـ راست افراطی میداند و ضمن تاکید بر حق ایران در دسترسی به تکنولوژی هسته ای، معتقد است که جمهوری اسلامی در شرایط کنونی باید روند غنی سازی را متوقف کند و برای جلب اعتماد بین المللی بکوشد.

دیدگاه علی افشاری - راست افراطی و گزینه جنگ محدود

نقل از سایت روز
....
نوع برخورد اقتدارگرايان با بحران هسته اي که از مهمترين عوامل تکوين و استمرار آن هستند، بهره گيري از اين سوژه براي پيشبرد
برنامه هاي داخلي است تا ارکان قدرت به صورت کامل تصرف شود. برنامه آنان را تا حد زيادي مشابه تکرار رويداد گروگانگيري است که پسامد آن به تقابل با سياست ها و منافع آمريکا نينجاميد، بلکه زمينه سازي براي تثبيت قرائت خط امامي از جمهوري اسلامي و حذف رقبا اعم از ليبرال ها، حزب توده، ملي گرايان ، سوسياليست ها و نوگرايان مذهبي را به بار آورد. حال نو محافظه کاران نشسته بر اريکه قدرت در انديشه تکرار آن تجربه هستند تا در زمان مقتضي پس از حذف رقبا با آسايش خاطر به مصالحه بپردازند و الگوي حکومتي خود را با پوشش بازگشت به دوران اوليه جمهوري اسلامي و قرائت بنياد گرايانه و اقتدارگرايانه از حکومت اسلامي تثبيت نمايند. همانگونه که سوابق نشان مي دهد از ديد آنها منافع ملي و دستيابي به تکنولوژي صلح آميز هسته اي، في نفسه ارج و قربي ندارند و فقط در مسير دستيابي به قدرت و رفع هر گونه تهديدي که مخل انحصار قدرت باشد، مسائل در نظر آنان ارزش مي يابد. جالب اينجاست که برخي از علماي حامي آنها به صراحت به تخطئه ارزشهاي ملي مي پردازند و با دامن زدن به دوگانگي نماد هاي ملي و مذهبي در تلاش براي به صدر نشاندن ارزشهاي مذهبي در برابر آئين هاي ملي هستند. اين جريان با نفي جمهوريت و دموکراسي، بقاي خود را در ساختار توتاليتر مي داند که در سايه زور و اقتدار و سازماندهي هواداران در شبکه سراسري ملي حکمراني کند و ميليتاريزم و دستيابي به فناوريهاي پيشرفته نظامي را حربه اي مهم در پا برجايي خود در کشور و منطقه مي داند.
اين مجموعه به دلايلي که در ادامه تشريح خواهد شد، از درگيري در جنگي محدود ابايي ندارد:
1- پديد آمدن فرصت براي حذف رقبا و مخالفين سياسي: اين جريان تصور مي کند که جنگ محدود خواهد بود و حالت اشغال مانند عراق و افغانستان به خود نخواهد گرفت. بدين ترتيب آن را فرصتي مي داند که يکپارچه سازي حاکميت و پروژه تصرف کامل قدرت و حذف مخالفين داخل و بيرون بلوک قدرت را به نقطه پايان نزديک سازد و جامعه مدني را تحت انقياد کامل در آورد.
2- سوار شدن بر موج احساسات ملي: اين گروه مي پندارد تجهيز کشور به قابليت غني سازي اورانيوم مي تواند روحيه ملي جامعه را تهييج کند و با توجه به اينکه حاکميت در زمينه حقوق بشر و مشکلات اقتصادي آسيب پذير تر است، با دميدن بر تنور احساسات ملي گرايي بهتر مي تواند بخشي از مردم ر ا در برابر چالش هاي داخلي و خارجي با خود همراه سازد.
3- فرار از پاسخگويي به وعده هاي ايام انتخابات: دولت احمدي نژاد و حاميانش بر خلاف تصورشان در وضعيت دشواري پس از انتخابات قرار گرفته اند و بر اساس آنچه تا حال نشان داده اند ناتوان از اجراي برنامه ها و وعده هايشان هستند. آنها با تحميل هزينه گزاف بر ملت و ميهن دريافته اند که شايد بتوان بخشي از مردم را با شعار هاي دهان پرکن و عوام گرايانه فريفت ولي نمي توان کشور را با شعار هاي دهان پرکن و ادعا هاي غير علمي اداره نمود. نه تنها پول نفت بر سر سفره هاي مردم توزيع نشد بلکه رشد نرخ تورم و گران شدن کالاها عرصه را بر محرومين تنگ تر از گذشته نمود. ادعا هاي پر طمطراق مبارزه با فساد در پاي ديوار بلند فساد پر دامنه و عميق در هم تنيده در تار و پود ساختار قدرت متوقف شد. بگونه اي که حتي رئيس جمهور نتوانست وزير نفت دلخواه را بر گمارد. بنابراين جنگي محدود که موجوديت آنها را تهديد نمي کند فرصت خوبي است تا از زير بار پاسخگويي به مردم، برآورده کردن مطالبات آنان و وعده هاي داده شده شانه خالي کنند. اگر فضا به روال عادي و در آرامش تداوم يابد گسترش بين شکاف وعده ها و عملکرد، موقعيت اقتدارگرايان در قدرت را با مخاطرات جدي مواجه مي سازد.
4- ماهيت زيست در بحران: اين جريان واجد خصلت ستيزه جويي و ماهيتي بحران ساز است که فقط در شرايط ناآرام و تنش زا رشد مي کند. اين مجموعه موجوديتش پس از انقلاب را مديون بحران هاي پياپي در بزنگاه هاي سياسي است. تند خويي و اقتدارگرايي در فضاي آرام و پيش بيني پذير زايل مي شود و سازندگي و عرصه مسئوليت هاي اجرايي خود به خود نيروهاي عقلاني و ميانه رو را به جلو مي راند و ديگر جايي براي نيروهايي که هنرشان اعمال اقتدار و سلطه است، باقي نمي گذارد. لذا اين نيروها براي تداوم حياتشان به بحران سازي در داخل و خارج نياز دارند همانگونه که خون آشام به خون نياز دارد.
5- پيوند خوردن با معارضين آمريکا در منطقه خاور ميانه و جهان: اينها مي انگارند که آمريکا در عراق گرفتار است و در صورت گسترش حوزه درگيري به ايران مي توانند در همکاري با معارضين آمريکا و بويژه القاعده و بقاياي حزب بعث عراق , عرصه را بر آمريکا و متحدانش تنگ کنند و در اين راه مي توانند بر فشار محافل و احزاب مخالف دولت بوش در آمريکا و همچنين جنبش ضد جنگ در جهان تکيه کنند. همچنين سوار شدن بر موج احساسات ضد آمريکايي در جوامع اسلامي از ديگر اميد هاي آنان است تا به نا حق نقش ميدان داري اين اعتراضات را بر عليه سياستهاي غلط آمريکا و نابرابريها در مناسبات جهاني بر عهده گيرند.
6- فقدان حساسيت نسبت به تبعات ويرانگر جنگ: اساسا مهمترين عامل تعيين کننده رفتار اين جريان "تئوري بقا" است که براي آن حاضرند هر شرايط ناگواري را بر جامعه تحميل کنند. همانگونه که امروز با واکنش هاي غير عقلاني حساسيت هاي جامعه جهاني را بر عليه ايران تشديد مي کنند، باکي ندارند که هيولاي جنگ، زير ساخت هاي اقتصادي کشور را ويران کند. از آنجاييکه فناوري هسته اي در ابعاد صلح آميز براي آنان اهميتي ندارد لذا پذيرش خواست شوراي امنيت در توقف غني سازي اورانيوم و نابود شدن تاسيسات هسته اي برايشان يکسان است. فقط در حالت دوم بهتر مي توانند به تثبيت و گسترش قواي خود بپردازند.
7- امتياز گيري بر سر مسئله نفت: اين مجموعه در اين توهم به سر مي برد که مي تواند با بستن تنگه هرمز، در مسير انتقال شبکه جهاني انرژي ايجاد اخلال کند و امنيت اقتصادي جهان را به خطر بيندازد. نياز مبرم کشورهاي صنعتي و بويژه روسيه و چين به نفت و نگراني از افزايش بهاي نفت نقشي بازدارنده در برابر سياست هاي تنبيهي جامعه جهاني ايفا خواهد کرد.8- به خطر انداختن منافع آمريکا و متحدانش در سرتاسر دنيا: اين طيف مي پندارد که مي تواند از طريق شبکه هاي تروريستي مخالف با دولت آمريکا و ديگر کشورهاي جهان منافع آنان را در سرتاسر جهان به خطر بيندازد و بويژه با تقويت نيروهاي بنياد گرا در منطقه خاورميانه، افکار عمومي آمريکا را به وحشت بيندازد. حمله موشکي به اسرائيل و ديگر پايگاه هاي آمريکا در دنيا ديگر سياستي است که اين جريان به آن دلبسته است تا آمريکا را در باتلاق گرفتار کند. حزب الله لبنان و حماس و نيروهاي همسو در عراق ديگر پارامتري است که تصور مي شود با استفاده از نيروي آن مي توانند موازنه قوا در منطقه را به نفع خود تغيير دهند و آمريکا را تحت فشار قرار دهند.
9- گسترش و تشديد فشار بر عليه مردم و نيروهاي داخلي: تشديد فشار و گسترش موج سرکوب در داخل ديگر اهرمي است که پنداشته مي شود از طريق آن مي شود فشار خارجي را بالانس و خنثي کرد. مي توان با استفاده از مردم بويژه محيط هاي عمومي چون مدرسه، بيمارستان، مسجد و. .. ديوار انساني در برابر مهاجمين ايجاد کرد و با استفاده از پمپاژ تبليغاتي مردم به ستوه آمده از فشار ها را نسبت به مهاجمين بدبين کرد و از اين نارضايتي نيرويي براي مهار و مقابله با حمله خارجي خلق کرد.
10- همراهي مردم ايران: اين نيرو فکر مي کند از حمايت بخش عمده اي از مردم ايران برخوردار خواهد شد و مردم با اوج گيري احساسات ملي بر عليه بيگانگان بسيج مي شوند و با جنگ چريکي برتري تکنولوژيک نظامي آمريکا و متحدانش را خنثي خواهند ساخت. در هنگام بروز جنگ، نيروهاي داخل بلوک قدرت و جناح هاي مختلف نظام ناچار علي رغم پاره اي از اختلافات پشت سر آنان خواهند ايستاد. نگاه هاي ارتودوکسي در بين نيروهاي چپ در تضاد اصلي دانستن امپرياليسم و نگاه سنتي در برخي نيروهاي ملي که بيگانه را تحت هر شرايطي بدترين گزينه مي دانند، نيز پشتوانه آنان در اين نگرش است. همچنين روي نيروهاي معتقد به تداوم اصلاحات در داخل ساز و کار قدرت نيز حساب مي کنند که در اين کارزار در نهايت با آنان همراهي خواهند کرد. نيروهايي که در دور دوم انتخابات از هاشمي رفسنجاني حمايت کردند و در تحليل آخر، حفظ ساختار قدرت موجود از زواياي مختلف، مهمترين فاکتور تصميم گيري شان است
11- ديگر خواسته هاي جامعه جهاني: اين جريان خواسته هاي جامعه جهاني را محدود به توقف غني سازي اورانيوم نمي پندارد و معتقد است هر گونه سازش در اين زمينه "الفي" خواهد بود که ناگزير تا "ي" ادامه خواهد يافت. اين جريان برنامه نوين آمريکا در منطقه خاورميانه را تهديدي براي خود مي داند همانگونه که شاه از سياست باز جيمي کارتر مي هراسيد. پذيرش توقف غني سازي اورانيوم، فشار براي پذيرش صلح خاور ميانه، حضور در شبکه جهاني اقتصاد و پايان دادن به انحصار طلبي در عرصه حکومت و نقض حقوق بشر را بر حکومت تشديد مي کند. بنابراين تا زماني که تضمين امنيتي از دولت آمريکا براي بقا گرفته نشود نبايد پاي در وادي سازش و مصالحه گذاشت
اينها، دلايلي هستند که استقبال حرکت راست افراطي ايران از گزينه درگيري محدود را تبيين مي کنند. اين نوع نگاه، توضيح دهنده بسياري از رفتارهاي به ظاهر غير قابل فهم کساني است که اکنون، سرنوشت مردم ايران را در دست گرفته اند

Sunday, May 14, 2006

دريافت تضمين امنيتي كامل در برابر رها كردن برنامه هسته‌اي

احمد زيدآبادي
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۵
روز به روز بر تعداد شخصيت‌هايي كه در داخل و خارج آمريكا دولت جرج بوش را به انجام مذاكره با ايران فرا مي‌خوانند، افزوده مي‌شود.
دولت آمريكا تا كنون همه اين درخواست‌ها را رد كرده است، اما با توجه به افزايش روزافزون چنين تقاضايي، بعيد است دولت بوش امكان مقاومت در برابر اين موج را داشته باشد.
اگر دولت آمريكا در برابر فشار فزاينده شخصيت‌هاي بين‌المللي در خط مشي خود مبني بر خودداري از گفتگوي مستقيم با ايران بر سر پرونده هسته‌اي اين كشور تجديد نظر كند، قاعدتا ترجيح خواهد داد كه به جاي مذاكره دوجانبه با ايران به جمع سه كشور اروپايي براي تماس چند جانبه با ايران بپيوندد.
كوفي عنان دبير كل سازمان ملل و محمد ‌البرادعي رئيس آژانس بين‌المللي انرژي اتمي نيز همين شيوه را به آمريكا توصيه كرده‌اند و از دولت بوش خواسته‌اند كه با فرانسه، بريتانيا و آلمان براي ارائه مجموعه‌اي از مشوق‌هاي سياسي و اقتصادي به ايران در ازاي تعليق فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي اورانيوم در اين كشور، همراه شود.
در اين ميان محمد البرادعي به طور خاص از ايالات متحده خواسته است كه به نگراني‌هاي امنيتي ايران به دليل وجود كشورهاي داراي سلاح اتمي در اطراف آن، توجه نشان دهد.
به باور البرادعي فقط آمريكا در موقعيتي است كه قادر به رفع نگراني‌هاي امنيتي ايران است و اين كار از سه كشور اروپايي ساخته نيست.
پيش از اين نيز البرادعي بر لزوم ارائه يك "تضمين امنيتي" از سوي آمريكا به ايران در برابر صرف نظر كردن جمهوري اسلامي از چرخه سوخت هسته‌اي تاكيد كرده بود.
اصرار البرادعي بر ارائه تضمين امنيتي آمريكا به ايران تلويحا به معناي اذعان وي به ماهيت "بازدارندگي" برنامه اتمي ايران است. به عبارت ديگر، البرادعي تلاش ايران براي برخورداري از چرخه سوخت هسته‌اي را نه صرفا اقدامي براي توليد برق بلكه اهرمي در جهت تضمين امنيت ايران در مقابل تهديدهاي خارجي قلمداد مي‌كند.
فيليپ دوست بلازي وزير خارجه فرانسه اعلام كرده است كه در مجموعه مشوق‌هايي كه قرار است سه كشور اروپايي در روزهاي آينده به ايران پيشنهاد كنند، افزون بر همكاري سياسي و اقتصادي، مسائل امنيتي نيز در نظر گرفته مي‌شود.
دوست بلازي از جزئيات مشوق‌هاي امنيتي به ايران سخني نگفته است، اما آيا سخن او را مي‌توان به ارائه تضمين امنيتي به ايران در مقابل چشم‌پوشي از غني‌سازي اورانيوم تلقي كرد؟
در ماه اوت سال 2005 ميلادي، هنگامي كه سه كشور اروپايي بسته تشويقي خود را به ايران ارائه كردند و دولت تازه‌كار احمدي‌نژاد آن را نپذيرفت، در محافل سياسي تهران چنين شايع شد كه دليل اصلي رد اين بسته تشويقي در برنداشتن يك تضمين امنيتي محكم بوده است.
به نظر مي‌رسد اگر ايران در پي دريافت تضمين امنيتي از سوي جهان غرب باشد، آن را از آمريكا مي‌خواهد نه از اروپا، اما اگر اروپا از جانب آمريكا نيز چنين تضميني را به دولت ايران دهد، مشكل بر طرف خواهد شد.
مساله اما اين است كه آيا آمريكا حاضر به ارائه تضمين امنيتي به ايران خواهد شد؟ ظاهرا دولت آمريكا حاضر است به ايران تضمين دهد كه اگر اين كشور از چرخه سوخت هسته‌اي صرف نظر كند، آمريكا به دليل اين مورد خاص به ايران حمله نخواهد كرد.
اين نوع تضمين از نظر مقام‌هاي ايران پوچ و توخالي است چرا كه وقتي ايران چرخه سوخت هسته‌اي نداشته باشد، ديگر موضوعي براي حمله در اين مورد وجود نخواهد داشت.
به نظر مي‌رسد اگر ايران حاضر به صرف نظر كردن از چرخه سوخت هسته‌اي باشد، آن را فقط در مقابل دريافت يك تضمين امنيتي فراگير و بي‌قيد و شرط معامله خواهد كرد، اما اين درست همان چيزي است كه آمريكا زير بار آن نمي‌رود.
دولت آمريكا از آن بيم دارد كه ايران پس از دريافت تضمين امنيتي كامل در برابر رها كردن برنامه هسته‌اي خود، بدون ترس از هرگونه تهديدي سياست ضد آمريكايي خود را در حوزه‌هاي داخلي و خارجي دنبال كند.از همين رو، به نوشته مطبوعات اسراييل، آمريكا به دولت عبري اطمينان داده است كه بدون حل تمام نگراني‌هاي واشنگتن از سياست ايران كه اعتراف به وجود اسراييل يكي از آنهاست، به جمهوري اسلامي تضمين امنيتي نخواهد داد.
بر اين اساس، حتي اگر آمريكا به سه كشور اروپايي براي برقراري تماس رسمي با ايران بپيوندد، بعيد است كه به صرف صرفنظر كردن جمهوري اسلامي از غني‌سازي اورانيوم، حاضر به ارائه تضمين امنيتي كامل به ايران باشد، مگر آنكه همه اختلاف‌هاي دو طرف و راهكار حل آنها در بسته مشوق‌هاي سه كشور اروپايي گنجانده شده باشد.
اگر چنين بسته‌اي به ايران پيشنهاد شود و ايران هم آن را بپذيرد، به معناي انقلاب در روابط ايران و آمريكا خواهد بود، اما چنين تحول خارق‌العاده‌اي بسيار دور از انتظار است.

Saturday, May 13, 2006

دیدگاه محسن سازاگارا - بحران آفرین جهت سرپوش گذاشتن برای مشکلات داخلی

بخشی از نامه سرگشاده محسن سازاگارا به احمدی نژاد
آیا مطبوعات و شهروندان عادی ایران می‌توانند از شما و آقای خامنه‌ای بپرسند که واقعاً به چه حقی بر سر یک تکنولوژی عقب افتاده دست چندم وارداتی برای غنی‌سازی اورانیوم ، کشور را این طور دچار بحران و درد سر کرده‌اید؟ حتماً می‌دانید که به مطبوعات از سوی شورای امنیت کشور ابلاغ شده که در باره داستان اتمی حق ندارند چیزی از خودشان بنویسند و تنها باید تفسیرهای رسمی حکومت و خبرگزاری را منعکس کنند. لابد شما و آقای خامنه‌ای می‌دانید که آنچه به صورت دست دوم از طریق لیبی ، از یک دانشمند کاسبکار پاکستانی به نام عبدالقدیر خان تحت عنوان تکنولوژی غنی‌سازی اورانیوم خریداری شده و میلیاردها دلار از پول کشور صرف آن شده ، عقب افتاده‌ترین تکنولوژی در میان پنج روش مرسوم غنی سازی اورانیوم در دنیاست. کاری که به هیچ وجه نه پیشرفت علمی است و نه برای مملکت حاصل اقتصادی خواهد داشت. لابد می‌دانید که تا همین جای کار هم این روش شما و آقای خامنه‌ای برای بحران آفرینی و سرپوش گذاشتن بر نابسامانی‌های کشور باعث رکود اقتصادی ایران شده و میلیاردها دلار به کشور خسارت زده است. وای به روزی که کشور مشمول تحریم اقتصادی هم بشود. آیا می‌توان از شما و آقای خامنه‌ای خواست که اتخاذ سیاستی این چنین غلط را به رأی مردم بگذارید؟ در واقع از صاحب خانه اصلی یعنی ملت، بپرسیدکه برای ساختن بمب اتمی در ایران که در نهایت وسیله‌ای برای حفظ رژیم موجود و بر سر کار ماندن آقای خامنه‌ای تلقی می‌شود آیا حاضرند فقر و گرسنگی و بدبختی را تحمل کنند؟
مشروح دیدگاه

دیدگاه سفیر آمریکا - دلایل بی اعتمادی به جمهوری اسلامی

شولتی، سفير دائم ايالات متحده در آژانس بين المللی انرژی اتمی و سازمان ملل در وين اتريش، طی سخنانی در مركز سياست امنيتی ژنو در سوئيس گفت
رژيمی خطرناك كه در تهران برمسند است با تمام توان در پی دست يابی به سلاح اتمی است و اين امر همسايگان ايران و جامعه جهانی را تهديد می كند. گزارش آژانس بين المللی شديداً خلاف ادعاهای مكرر رژيم ايران كه برنامه هسته ای اين كشور تنها به منظور توسعه انرژی هسته ای غيرنظامی است را نشان می دهد. اگر اين برنامه صلح جويانه است،
1- چرا 18 سال فريب؟
2- چرا پنهانگاری؟
3- چرا عدم همكاری با آژانس بين المللی انرژی اتمی؟
4- چرا ارتباط مخفيانه با شبكه عبدالقادر خان؟
5- چرا پنهان كردن مدارك مربوط به ساخت اجزای سلاح هسته ای؟
6- چرا تمركز فعاليت هسته ای در سپاه و ارتش؟ چرا برنامه موشكی؟
اين ادعا كه ايران نيازمند اورانيوم غنی شده برای نيروگاه های انرژی غيرنظامی است يك ادعای مردود است زيرا تنها نيروگاه انرژی اتمی ايران در بوشهر قرار است تحت يك قرارداد درازمدت از روسيه سوخت دريافت كند، و كشورهای بسيار ديگری كه از انرژی هسته ای برای توليد برق استفاده می كنند به جای غنی سازی اورانيوم آن را خريداری می كنند
ايران حتی از عمل به يكی از خواسته های شورای امنيت سازمان ملل از زمانی كه در ماه مارس از دولت ايران خواست فعاليت های هسته ای خود را به تعليق درآورد و همكاری خود را با بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی از سر بگيرد امتناع ورزيده است. اين امتناع از جانب حكومتی است كه در منطقه و جامعه گسترده تر جهانی متهم به حمايت از تروريسم می باشد. "بيانيه های خشم آور و رفتار سركشانه" رژيم ايران موجب تأثيرات محسوس اقتصادی شده است
نقل از سایت پیک نت

دیدگاه حجاریان - سازمان دادن جنبش صلح بر دمكراسی و حقوق بشر برتری پيدا كرده است


نقل از سایت پیک نت

سعيد حجاريان، در ادامه سلسله ‌نشست‌های «چه بايد كرد؟» در جبهه‌ مشاركت گفت

«حتما از آمار و ارقام وضعيت اقتصادی كشوراطلاع داريد، از بی‌ثباتی قيمت‌ها و شرايط معيشتی مردم كه به سمت نوعی پريشانی پيش می‌رود و خطرات آن هم آگاه هستيد. در چنين شرايطی صحبت از چه بايد كرد، به نظر من صحبت از برنامه‌های درازمدت و حتی صحبت از اصلاحات در چشم‌انداز دو ساله يا پنج ساله هم نيست، بايد فكر 2 ماه، 3 ماه و يا شش ماه را كرد. آمريكايی‌ها با متحدان اروپايی خود، دائما بر طبل جنگ می‌كوبند و ايران را كه از ابتدا گفته بودند جزء يكی از محورهای شرارت است، در تيررس قرار می‌دهند و جابه‌جايی‌های نظامی در منطقه صورت می‌گيرد. بلر حرف خطرناكی را مطرح كرده كه «ابدا حرف حمله‌ هسته‌ای به ايران مطرح نيست» اما حرفش را چرخش داد و با تغيير استراو، تركيب كابينه‌اش را عوض كرد، البته مسائل داخلی نقش داشت اما حتما وزير خارجه‌ جديدش با وزرای خارجه‌ سه كشور اروپايی و آمريكا هماهنگ‌تر است. بايد صدای ديگری از ميان ما برخيزد. ما بايد بگوييم صلح. البته نه برای من كه تنها 30 درصد از زندگی‌ام باقی مانده و با آن ترور شوم 70 درصد از جانم را از دست دادم، بلكه برای شما. لذا اگر می‌گويم صلح برای خودم نمی‌گويم، بلكه اين حرف‌های ما، در جامعه‌ جهانی، در آمريكا و اروپا پژواك دارد. بسياری مثل ما فكر می‌كنند، مانند ما جمع شوند و جنبش صلح‌طلبی را استارت بزنند، تا كار به جای باريك نرسيده. البته اين حرف ها هزينه هم دارد. من به دوستانم در جبهه‌ دموكراسی و حقوق بشر گفتم كه هم جبهه‌ دموكراسی مهم است و هم حقوق بشر، اما صلح مبرم و عاجل شده است. به خاطر عاجل شدنش آن را در راس كار خود و در اولويت قرار دهيد. خيلی‌ها در ايران، حاضراند زير اين چتر و زير اين خيمه جمع شوند، حتی غير اصلاح‌طلبان. می‌گويند جنگ زمانی آغاز می‌شود كه سياست به پايان رسيده باشد، به عبارت ديگر جنگ ادامه‌ سياست است. به زبانی ديگر جنگ و سياست مانند دو روی يك سكه‌اند كه با اندك لغزشی يك روی آن می‌تواند نمايان شود. لذا تمام تلاش مصلحين عالم اين بوده است كه در بزنگاه‌های تاريخی كفه به نفع صلح و حل منازعه پيش برود و مردم از عواقب خانمانسوز جنگ و ستيز در امان بمانند. جنبش صلح‌طلبی مانند هر جنبش ديگری نيازمند يك دكترين، عده‌ای پيشتاز كه من اصطلاحا به آنها «صلح‌سالاران» (در مقابل جنگ‌سالاران) می‌گويم و نوعی سازماندهی دقيق است؛ در غير اين صورت نيروی اين جنبش هرز می‌رود و تداوم نخواهد داشت

Wednesday, May 10, 2006

حسین باقرزاده - دیدگاهی خود فریبانه یا رجر خوانی برای جنگ

....
آقای احمدی نژاد احتمالا درك می‌كند كه رجزخوانی‌های او در برابر قدرت‌های اتمی روز چقدر بی‌پایه است و این رجزخوانی‌ها هم‌چون نامه‌ای كه به آقای‌ بوش نوشته است از سوی آنان جدی گرفته نخواهد شد. از این رو، مخاطب واقعی‌ او در این نامه نه آقای بوش و بلكه توده مسلمانان جهان است. او كه در داخل كشور موفق شده است مسئله غنی سازی اورانیوم را تحت عنوان «انژی هسته‌ای حق مسلم ما است» به یك خواست ملی تبدیل كند و حمایت بخش وسیعی از مردم كشور را به دست بیاورد ( آیا این برداشت آقای باقر زاده درست است ؟ اتاق اندیشه )، بر آن است كه این حمایت را در بین مسلمانان جهان نیز گسترش دهد. برافراشتن پرچم ضد آمریكایی و ضد اسراییلی یكی از حربه‌های موفق جمهوری اسلامی برای اعمال نفوذ در جهان مسلمان نشین بوده است. اكنون كه ایران زیر تیغ تهدیدهای‌ نظامی مستقیم آمریكا و اسراییل قرار دارد، و در شرایطی كه احساسات ضد اسراییلی و ضد آمریكایی در بین مسلمانان جهان گسترش یافته است، حملات تبلیغاتی شدیدتر آقای احمدی نژاد به این دو كشور و نمایش قدرت در برابر آن‌ها به اتكای‌ «فن‌آوری اتمی» وسیله مناسبی برای جلب حمایت مسلمانان در جهان بشمار می‌رود.اكنون شواهد زیادی‌ وجود دارد كه این سیاست تا حدی موفق بوده است ( آیا این برداشت آقای باقر زاده درست است ؟ اتاق اندیشه ) . یك سال پیش كمتر كسی در جهان خارج و به خصوص در جوامع مسلمان نشین نام احمدی نژاد را شنیده بود. امروز كمتر كسی است كه اخبار و گزارش‌های جهان را دنبال كند و احمدی نژاد را به عنوان دشمن شماره یك آمریكا و اسراییل نشناسد. رجزخوانی‌های اتمی احمدی نژاد (تحریك احساسات ملی) حمایت‌های وسیعی در داخل كشور برای او به ارمغان آورده است، و رجزخوانی‌های ضد اسراییلی و ضد آمریكایی او (تحریك احساسات مذهبی و ضد مدرنیته) به جلب حمایت عده زیادی‌ در بین مسلمانان جهان منجر شده است. و این دو، هر یك به نوبه خود، احساس كاذب قدرت را در رژیم جمهوری اسلامی تقویت كرده و آن را در ادامه راه خود مصمم‌تر كرده است. تبلیغات خودباورانه و خودفریبكارانه جمهوری اسلامی توانایی هر گونه ارزیابی واقع‌بینانه از شرایط جهانی موجود و خطر عظیمی كه ایران و مردم آن را تهدید می‌كند از سردمداران این رژیم سلب كرده است. و این یعنی كه رجزخوانی‌های آقای احمدی نژاد (و از جمله، نامه‌پرانی‌هایی از این قبیل) لحظه فاجعه نهایی را نزدیك‌تر می‌كند.هم‌زمان با نامه اخیر آقای احمدی نژاد، آمریكا و متحدان آن در سازمان ملل بر فشارهای خود به چین و روسیه برای صدور یك قطعنامه الزام‌آور علیه ایران افزوده‌اند. انگلیس وزیر خارجه «ضد جنگ» خود را از كار بركنار كرد و كسی را به جای ‌او گماشت كه مجری‌ نظرات آقای بلر باشد. آقای بلر به مواضع جنگ‌طلبانه آقای بوش نزدیك شده است. در همین حال، گمانه‌زنی‌ها در مورد حمله نظامی آمریكا و اسراییل به ایران گسترش یافته است. آقای پرز، معاون نخست وزیر اسراییل به احمدی نژاد یاد‌آور شده كه اگر بتوان اسراییل را از نقشه جهان محو كرد، ایران نیز (با وسعت و جمعیتی غیر قابل مقایسه با اسراییل) قابل محو شدن است. از سوی دیگر، یك مقام اسراییلی امروز (سه شنبه ٩ مه) به سردبیر خبرگزاری بین‌المللی یونایتد پرس گفته است كه اسراییل در ظرف دو سه ماه آینده با موشك به ایران حمله نظامی خواهد كرد. عدم توافق پنج كشور عضو دایمی‌ شورای امنیت بر روی یك قطعنامه مشترك شانس راه حل دیپماتیك را كاهش داده و خطر برخورد نظامی آمریكا و متحدان آن با ایران را بالا برده است. در این شرایط، رجزخوانی‌های‌ مقامات حاكم بر ایران، مقامات غربی را در بی‌حاصل بودن اقدامات دیپلماتیك و ضرورت برخورد نظامی‌ با ایران مصمم‌تر می‌كند. نامه آقای احمدی نژاد به بوش تنها یك لبخند استهزا‌آمیز به دنبال نمی‌آورد - بوی‌ جنگ و باروت و دود و تشعشعات اتمی را نیز می‌توان در امتداد آن استشمام كرد
مشروح این دیدگاه را در سایت ایران امروز بخوانید

Monday, May 08, 2006

اتحاد عمل و تشکیل ائتلاف

یکی از پیچیده ترین بحث ها در حوزه ی جنبش های اجتماعی مقوله ی اتحاد عمل و تشکیل ائتلاف است. به نظرم رسید امروز که بحث ائتلاف های گسترده در زمینه ی صلح با دیدگاه های متفاوت و از طرف گروه های مختلف مطرح شده است، بد نباشد در این باره سخنی را به میان بکشم. یادم می آید اولین بار که با واژه اتحاد آشنا شدم، در کنارش جملاتی انتقادی درج شده بود از لنین مبنی بر اینکه لازم است قبل از هرگونه ائتلافی، ابتدا بین خود مرز ها را مشخص کنیم. در آن روزهای جوانی برداشتم از از این نقطه نظر رهبر انقلاب اکتبر این شد که ائتلاف می تواند امر مذمومی باشد که تیغ تیز یک جنبش انقلابی را کند کند و آنچه یک جریان انقلابی بدان نیاز دارد پالودن نظراتش از همه ی اما و اگر ها و ابهاماتی است که ائتلاف آن را تشدید می کند. بعدها که دامنه ی تجربیات و مطالعاتم بیشتر شد، دانستم که آن نقطه نظر لنین نه به معنی مخالفت با تشکیل اتحاد ها – که او استادش بود و از کوچکترین و کم اهمیت ترینشان هم نمی گذشت- بلکه بحث پذیرش تنوع در درون یک وحدت یا حفظ استقلال عمل در حین همبستگی بود. متاسفانه هنوز هم همان بحث ها وجود دارد و همان پاسخ ها نیز در نظر بسیاری آخرین کلام است
امروز اما جنبش های اجتماعی در سطح جهان چه در زمینه نظری و چه در زمینه تجربی به رشد قابل توجهی در این باره دست یافته اند. من به لحاظ اهمیتی که در فرهنگ سیاسی برای این مقوله قائل بوده ام، همیشه در این زمینه مطالعه کرده و در سال های گذشته دو مطلب مهم را در این زمینه ترجمه و منتشر کردم. مطلب اول "برخورد با تفاوت ها"
[1] از مایکل آلبرت، یکی از نظریه پردازان چپ جنبش مخالف با جهانی سازی شرکتی بود که در نشریه فرهنگ توسعه انتشار یافت و بوسیله بسیاری از سایت های سیاسی و فرهنگی تکثیر شد، و دیگری مقاله ای به نام " بکارگیری منطق فازی در بررسی پیچیدگی های اجتماعی" از ولادیمیر دیمیترف (یک از نظریه پردازان لیبرال پیشرو در زمینه بکار گبری علوم جدید در جامعه شناسی، و استاد دانشگاه های استرالیا)[2] که مجله چیستا اقدام به چاپ آن کرد
در مورد اول زمینه بحث از آنجا نشات گرفت که جنبش مخالف جهانی سازی شرکتی چنان فراگیر عمل می کرد که در تاریخ نظیر آن دیده نمی شد- گاه آن را به همین منظور جنبش جنبش ها نامیدند. تصور کنید چپ های خواهان عدالت اجتماعی( بقول یکی از دوستان از صورتی گرفته تا قرمز جگری)، مدافعان محیط زیست، مبارزان راه صلح، مدافعین حقوق مدنی، جنبش های زنان، همجنس گرایان، مدافعان سرسخت حقوق بشر، مبارزان ضد نژادپرستی، مومنین مخالف جهانی سازی، و اتحادیه های کارگری و غیره و غیره در یک جنبش متحد شرکت کنند و به تصمیمات مشترک برای عمل مشترک برسند، و کسی همچون مایکل آلبرت مجموعه بحث ها در زمینه این ائتلاف ها را جمعبندی و ارائه کرده باشد. آن مقاله حاوی چنین مطلبی بود
و اما مقاله ی دوم براستی به جهشی بزرگ در زمینه مبانی نظری ائتلاف با بکارگیری دو علم جدیدی دست می یابد که کمتر از بیست سال از پیدایش آن ها می گذرد. اولی منطق فازی ست که بنیانگذار آن دانشمند ارجمند ایرانی ما آقای دکتر لطفی زاده است و دومی علوم سیستم های پیچیده( کامپلکسیتی) ست که آن را علم العلوم قرن بیست و یکمش می نامند( در هر دو زمینه مقالات متعددی در نشریه چیستا و دانش و مردم به چاپ رسیده است). فکر می کنم برای دوستانی که به بحث ائتلاف و اتحاد عمل علاقه مند اند پیگیری این مباحث لازم و بسیار مفید باشد. قصدم هم از این استناد طولانی آن ست که خوانندگان گرامی را با برخی سرچشمه های تازه مطرح شده، آشنا سازم
فرض کنیم امروز کشور ما ایران در خطر جنگ قرار گرفته و جریانی بعنوان یک گروه اجتماعی یکی از سیاست های خود را جلوگیری از بروز تخاصمات نظامی و آغاز یک جنگ تمام عیار قرار می دهد و آنقدر هم خردورزی دارد که متوجه شود به تنهایی قادر به این کار نیست و به متحدینی برای رسیدن به اهدافش نیازمند است. سئوال اصلی ای که این گروه اجتماعی با آن مواجه خواهد بود آن است که چه میزان نیرو برای پیشبرد هدفش نیاز دارد و با چه گروه هایی در این زمینه مجاز به همکاری های کوتاه یا بلند مدت است؟ و با پاسخی که به آن می دهد برنامه عملش را برای تماس، مذاکره و سازمان دادن عمل مشترک آماده می کند. فراگیرترین پاسخ البته همه ی آن دیگر نیروهایی ست که آن ها نیز به همین ضرورت رسیده اند. ولی اما ها و اگر ها از همین لحظه رخ می نمایند. خوب برخی از این نیروها ممکن است در داخل حاکمیت باشند و برخی بیرون، برخی راست هستند و برخی چپ، برخی پیشینه بدی نزد آن گروه دارند و برخی رقیبش در دیگر زمینه ها هستند، پس با این واقعیت ها چه می توان کرد؟ بدترین پاسخ که متاسفانه در فرهنگ سیاسیون ما رایج ترین است آن است که کار از این هم فراتر رود و پیشینه تمام دعواهای تاریخی و محلی پیش کشیده شود و کار را به بن بست بکشد. و از لیست متحدین بالقوه چیزی جز علی و حوضش باقی نماند. مگر می شود با یک نیروی درون حکومتی که هیچ حقی برای سایرین قائل نیست دم از اتحاد عمل زد؟ مگر می شود با آن نیرویی که خائن است در یک جا نشست. آن دیگر گروه ها که اوضاشان معلوم است. جنبش صلح جهانی مگر تا به حال چه کرده؟ اصلا مگر می شود با جنایتکاران جهانی صلح کرد؟ اینها هم که همان آن ها هستند و آن هم که پرواضح است و آخرش چه؟ یک بیانیه صادر می شود برای ثبت در تاریخ و با حسرت اینکه اگر دیگران کارشان درست بود حقانیت ما را می پذیرفتند، کار را خاتمه یافته می یابند. آری تلخ است ولی واقعیت دارد. به نقطه نظرات ارائه شده از طرف سیاست ورزان ما که اینجانب برای همه ی آن ها احترام قائلم در طی این چند هفته ی اخیر نگاهی بیندازید. جز این می بینید؟ به همین دلیل تصور می کنم به یک بحث محوری در باره ائتلاف ها : از نظریه ها تا عمل بیش از هر چیز نیازمندیم. ناگفته نگذارم که پاسخ من به سئوال مورد نظر( ائتلاف با چه کسانی و تا کجا) پاسخ روشنی ست: از آنجا که نیروی بسیار عظیمی چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی برای مهار این رودررویی لازم است، ائتلاف با همه ی نیروهای ممکن برای تامین حداکثر توان بازداری از جنگ. تنها کسانی شامل در این ائتلاف بزرگ نمی شوند که خواهان جنگ اند و مبارزه اساسا با آن ها صورت می گیرد. و این ائتلاف می تواند شامل نیروهایی نظیر مخالفان گزینه ی نظامی در داخل هیئت حاکمه ی آمریکا باشد که ما در دیگر زمینه ها با آن ها به مبارزه مشغولیم. من در این ائتلاف و مبارزه هم هیچ تناقضی نمی بینم. مگر در بم چکار کردیم. آیا چون فلان نیروها آنجا بودند، کمک نکردیم؟ چرا تنها وقتی آوار بر سرمان می ریزد مجاز به اینکار هستیم؟ دارند همه ی ما را به جهنمی مرگبار می کشند، دیگر چه معجزه ای قرار است رخ دهد که در شیوه های کار خود تجدید نظر کنیم

[1] Dealing with Differences, http://www.zmag.org/differences.htm
[2] Use of Fuzzy Logic when Dealing with Social Complexity, http://www.complexity.org.au/ci/vol04/dimitrov1/dimitrov.htm

Sunday, May 07, 2006

دیدگاه مهدی قاسمی - این بار مساله موجودیت ایران در میان است

مهدى قاسمى
ايران در يكى از سهمگين ترين پيچ هاى تاريخ خود

مسأله ى امروزين ما تنها مسأله ى مرگ رژيم نيست، مسأله ى بقاى ايران است***براى رژيم تنها نيروئى كه مانده است، در يك سَمت دوام سركوب و در سمت ديگر بحران آفرينى.***ما سرانجام بايد بر اين واقعيتِ بارها تجربه شده تسليم شويم كه نخستين و آخرين قدم در داروگرى و غلبه بر اين سرطان ايرانكُش با خود ما است

من به عنوان يك ايرانى (هر چند عادى و نه از طايفه «چراغ داران خبرگان») بر خود فرض مى دانم كه به همه ى تيره هاى سياسى، عقيدتيِ دمكرات و ترقيخواه كشورم هشدار بدهم، فرصت تصميم گيرى نسبت به سرنوشت ايران اندكى باقى مانده است و از اين پس هر اتفاقى در شرائط دوام اين رژيم ضدملى و ضد انسانى، از اين فرصت خواهد خراشيد و اگر تصميم عاجلى كه موسم آن زودگذر شده است، اتخاد نشود، در قبال آنچه پيش خواهد آمد، تاريخ به محكوميت آنها داورى خواهد كرد.من همچنان بر اين باور استوارم كه اين رژيم مانند همه ى رژيم هاى هم سنخ و مشابهش، ماندگار نيست، زيرا ميل به قهقرا دارد و قهقهرا با طبع تاريخ، خوانائى ندارد. اگر حرفى هست در دير و زود اين انفجار است ولى مسأله ى امروزى ما تنها مسأله ى مرگ اين رژيم نيست، مسأله ى بقاى ايران است كه با يك سهل گيرى، ربط آن با مرگ رژيم گسسته خواهد شد. به بيان ديگر آنچه بايد دغدغه ى ما را برانگيزد، اين است كه اين رژيم بميرد ولى از ايران هم فقط نامى بماند، همانگونه كه از سرزمين هاى كلده و آشور و بابل و اكد و سومر باقى مانده است و يا دست بالا به كشور حقيرى مبدل شود چون مرغى كه پر و بالش را شكسته اند و ناتوانيش در حدّ همان مرگ است. اين توهمّات رمانتيك را يكسره بايد از مغزهاى بيهوده اميدوار شست كه «ايران ققنوسى است كه هر بار سر از آتش بيرون كشيده و به پرواز خود ادامه داده است.» دلسپردن به اين خيالاتِ «شاعرانه» آن هم در اين شرائط تيره و باريك هيچ نيست مگر تراوشى از همان سهل گيرى و ساده لوحى و فرار از مسئوليت. به گمان من محلى و محملى براى اين قماش خوشباورى ها نمانده است. در عين حال بر اين نظر هم قاطعانه ايستاده ام كه هنوز و هنوز در ما آن توان نهفته و خاموش مانده يافتنى است كه اگر زنده شود، ايران زنده خواهد ماند و نه تنها زنده كه سرزنده و از جمله سرزندگان عالم خواهد شد و شرط اين بيدارى تنها آن است كه «نيروهاى سياسى و مترقى» ايران رسالت خود را درك كنند و با سعه ى صدر و قبول مسئوليت وارد كارزار شوند.براى رژيم تنها نيروئى كه مانده است، در يك سَمت دوام سركوب است و در سمت ديگر بحران آفرينى- زندان هاى مملو از آزاديخواهان و گردنكشى هاى رژيم در عرصه ى «بحران هسته اى» كه در عين حال بوى تند «جنگ طلبى» از آن به مشام مى رسد- قوى ترين شاهد اين مدّعا است. آنها كه در اوهام خود، به اين دلخوش داشته اند كه اگر جنگى درگيرد، به مثابه سيلى خواهد بود كه لاشه ى اين رژيم را با خود به مردابى خواهد كشيد، كور خوانده اند، جنگ، اين رژيم را براى زمانى ديگر غذا خواهد رساند.عربده هاى جنون آميز احمدى نژاد كه دقيقاً اطوار هيتلر را در ذهن انسان تداعى مى كند- رجزهاى ساير متوليان رژيم- نمايش هاى جوراجور از قبيل تشكيل يك به اصطلاح ارتش «استشهادى» و در يك تصوير كلى: غليظ و غليظ تر ساختن فضاى خودنمائى و جسارت، گواه بر اين است كه رژيم خود بر آن است تا فاجعه اى برانگيزد و به قول خالق و پيشواى رفته اش «موهبت الهى جنگ» را به سوى ايران سوق دهد. براى متوليان اين رژيم مرگ ميليونها انسان به بهاى ماندگاريش به منزله ى «هيچ» است و دقيقاً همان «هيچى» كه خمينى هنگام بازگشت به ايران به پاسخ، تحويل يك خبرنگار خارجى داد كه پرسيده بود، «احساس شما در اين حال كه پس از سال ها دورى از وطن به كشور خود بازمى گرديد چيست؟»آن خبرنگار، بى خبر از «هويتِ» مخاطبش، در دنياى خود بود و نمى دانست با موجودى طرف است كه در پى يك لذت است و لذتى كه نام آن «قدرت» است. اينك از در و ديوار شاهد مى رسد كه ميراث خواران او در هر چه ناصديقند در اين وصيت او صادقند آنگونه كه اگر ايران تكه تكه هم شود و لانه موشى بنام ايران باقى بماند كَكى هم آنها را نخواهد گزيد، همين كه بتوان در آن لانه موش، بساط قدرت را جور كرد. «فقها» را كفايت مى كند و اين همه نه تخيل است و نه اغراق و با كدام بانگِ بلندتر بگويند كه «براى ما آنچه مطرح است اسلام است» و با چه گواهى روشن تر از اين بپذيريم كه اسلامشان، اسلامى است كه نه فقط هر يك از آنها را از پرسه زدن در فيضيه بر كرسى «آيت اللهى- نشانه ى خدا» نشاند بلكه با چنگ زدن به قدرتِ «مقدس» به «سلاطين» آب، گوشت، قند، سيمان و نفت و سرانجام جان و مال و ناموس «امت» مبدل ساخت.اما اين همه «يك نظر» است كه به موجب آن رژيم خود به پيشواز جنگ مى رود تا پشت به اين «وديعه ى الهى» پشت خود را محكم كند و از جمله صاحبنظرانى كه بر اين عقيده اند يكى هم، ريچارد كلارك كارشناس معروف «ضد تروريسم» آمريكائى است كه مى گويد «رژيم تهران با يك حمله ى نظامى از خارج، مى تواند دهه هائى ديگر بر عمر خود ادامه دهد.»نظر ديگرى نيز در ميان است. گروهى متقابلاً بر اين باورند كه متوليان رژيم اسلامى، به اين دليل بر سركشى ها و رجزهاى خود افزوده اند كه احساس مى كنند كه كانون تهديد يعنى آمريكا به خلاف مورد عراق اين بار قادر نيست يكه بتازد، زيرا به يك اتفاق بين المللى دست كم در قلمرو متحدان غربى خود نياز دارد ولى به دليل تضاد منافع و نيز به دليل مواضع كشورهائى چون چين و هند كه در خط توسعه ى پر شتاب اقتصادى خود، روزبروز به صرف انرژى آزمندتر شده اند، دستيابى به چنان وفاقى اگر ناممكن نباشد سخت دشوار است و اين هم نظرى است كه در يك تحليل واقع گرا، نمى توان ناديده از آن گذشت ولى آنچه را كه من در اين مقال پيش كشيده ام: فراسوى اين نظرها است، حكايت از موجوديت ايران است و اين مسئله اى است كه هسته ى مركزى و حياتى آن را شايد بتوان در اين پرسش بازشكافت كه:آيا مطلوب ما منحصراً مرگ اين رژيم است يا «نَبودِ اين رژيم و بودِ ايران»؟آيا ما پس از ۲۸سال بار ديگر، دل به آن شعار ذلت بار بسته ايم كه «بگذار اين رژيم برود، هر چه پيش آيد خوش آيد؟»گفتم اين رژيم و نظام قهقرائيِ آن ذاتاً ماندگار نيست، زيرا با طبع اين روزگار نمى خواند. دير يا زودِ واقعه و اين كه مرگ اين رژيم، به نگاه ما وصلت مى دهد يا نمى دهد، مطرح نيست و بلكه در بُعد زندگى يك ملت، قصه ى ناچيزى است. فهم اين ادراك است كه برغم بود و نبودِ اين نظم قهقرائى، آيا نشانى هم از اين مملكت باقى خواهد ماند و يا نخواهد ماند؟ آرى مسأله ى مركزى و حياتى اين است و دقيقاً همين جا است كه رسالت سياسيون دمكرات ما، با تمام ظرفيتش در مقام يك امر حياتى مطرح مى شود.ما سرانجام بايد بر اين واقعيتِ بارها تجربه شده تسليم شويم كه نخستين و آخرين قدم در داروگرى و غلبه بر اين سرطان ايران كُش، عمدتاً با خود ما است و غفلت از آن و چشم داشتنِ يكسويه به اين كه دستى از آستين غير و غيب برآيد و كارى بكند به منزله ى امضاء جواز مرگ ما به دست خود ما است. بايد بپذيريم چنين دستى اگر در دنياى «عشق و عاشقى» يافتنى است در دنيائى كه عشق در «سرمايه» و عاشقى در «سودجوئى» خلاصه شده است يافتنى نيست. انتظار به خلوص و رحمتى كه «منحصراً» مايه از انسان دوستى داشته باشد و خصوصاً «حكومتى» را پايبند كند، انتظار از سلسله پوچى ها است. كمال بشريت هم بدان پايه نرسيده است كه سرنوشت «انسان ها» كانون قضاوتِ خير قرار گيرد و آنچه در اين باره هست، همان «اوتو پيائى» است كه درون افسانه ها بايدش جُست و آنچه را هم كه بر اين زمينه گفته و خوانده و شنيده مى شود، ضمانت اجرائى نيست، به تعارف مى ماند.«اعلاميه ى جهانى حقوق بشر» درست است كه بزرگترين دست آورد تاريخ انسان محسوب شده است- درست است كه اكثريت دولت ها بر پاى آن امضاء گذاشته اند- درست است كه تابنده ى شريف ترين آرمان بشرى است ولى از واقعيت نگريزيم. در رابطه هاى بين المللى، اما دروَرايِ آنجا كه پايِ پيمان و كردار (با هم) در ميان است، اين منافع گروهى و يا حتى ملى است كه راه بر تحقق آن مى بندد و بهر روى اگر چشم اندازى از زمانى در ذهنيت ما است كه در آن، سرنوشت همه ى انسان ها با اين دست آورد بزرگ بهم دوخته است، تصويرى است كه در حال، مصداق عينى آن يافتنى نيست و تا آن زمان فاصله ى بعيدى پيش روى بشريت است و همين حكم مى كند كه هر ملتى اگر طالب آزادى است، الزاماً خود بايد به گره گشائى قيام كند و خود هزينه ى مطلوبش را بپردازد. نميخواهم دعوى كنم كه در اين جهان نشانى از خيرجوئى نيست.كم نيستند و حتى فراوانند مردمانى كه چه بسا با صرف هستى و تمام توان خود به مقابله با تجاوزها، ستمگرى ها، تبعيض ها و قدرت طلبى ها و سودجوئى هاى مخرّب كمربسته اند ولى اين حاصل تجربه هاى استثناء ناپذير همه ى ملت هاى موفق است كه آنها ابتدا خود را با سلاح خودباورى مسلح كرده و به ميدان آمده اند و از آن پس نه فقط از خيرِ خيرخواهان جهان بهره گرفته كه حتى به سودجوئى ها مهار زده و چه بسا آنها را نيز به خط خود كشيده اند.بگذاريد، براى آن كه چنين تعبيرى خود به خوشباورى و «انشاءهاى مَدرسى» تعبير نشود، دنباله سخن را به واقعيت هاى رخداده واگذارم.جنبش سياهان آفريقاى جنوبى، دهه ها از قرن گذشته با تحمل انواع مرارت ها در عين حال كه لحظه اى از جوشش و سرزندگى بازنمى ايستاد، از تمامى دولت هاى نيرومند غرب طلب مى كرد تا بنام همان آزادى و شرف انسانى كه خود به آن مى بالند، بر رژيم ضدبشرى آپارتايد پشت كنند و اين ندائى بود كه سال ها ناشنيده ماند. از آخرين سال هاى عمر رژيم آپارتايد، به خاطر داريم كه وقتى اين ندا به ابرقدرتِ «آزاد» غرب رسيد، رياست جمهورى در تصدى رونالد ريگن بود، پاسخ او اين بود «ايالات متحده ى آمريكا به خود حق نمى دهد در امور داخلى ديگران دخالت كند» و شگفت انگيز نبود كه مشاور سياسى او (جِسى هلمز) بعدها سناتور و نيز رئيس كميته روابط خارجى آمريكا- پيام رئيس خود را روشنتر از اين بيان داشت: «قطع رابطه با دولت آفريقاى جنوبى در حوزه ى منافع ملى آمريكا نيست.»- اما آزاديخواهان آفريقاى جنوبى را اين پاسخ هاى تلخ نه به پژمردگى و نااميدى كشيد و نه ذره اى از تلاش و تقلا بازداشت تا كار بدانجا رسيد كه نظام آپارتايد در زير ضربات همت سياهان پژمريد و شيره ى حياتى اش خُشكيد و اينجا هم شگفت نبود كه همان ابرقدرت نيز اين بار «مصالح ملى» خود را در قبول طلب سياهان (و سفيدان انساندوست) آفريقاى جنوبى يافت و به چرخشى چنان بنيادين گردن نهاد.و نمونه ى ديگر:در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ در كشور كوچك شيلى دولت سالوادر آلنده كه در پى يك انتخابات آزاد بر سر كار آمده بود با يك كودتاى خونين كه «سى.آى.اى» آن را تدارك ديده بود فرو افتاد و پينوشه عامل كودتا به جاى او نشست. در اين ماجرا آلنده كشته شد و در اولين گام بيش از ۷هزار نفر از هواداران او راهيِ زندان ها و شكنجه گاه ها شدند و از آن پس در بستر يك اختناق خونبار هزاران نفر جان باختند و بنابر آمارهاى مختلف قريب ده هزار سربه نيست شدند و بر دَرِ تمامى احزاب و اتحاديه هاى كارگرى و صنفى قفل زده شد و رهبران انها نيز يا به قتل رسيدند و يا به زندان كشيده شدند و بسيارى زير شكنجه جان سپردند. حكومت ژنرال در چنين شرائطى قريب ۱۷ سال با استبداد محض ادامه يافت. اما در تمام اين مدت، فعاليت هاى آزاديخواهانه هر چند پراكنده درون و بيرون كشور ادامه يافت ولى ژنرال و ساير هم پيمانان ارتشى و غير ارتشى او پشت به خالق خود با سرسختى روال خود را پى گرفتند. تا آن كه تيره هاى گوناگون عقيدتى از چپ و راست به اين نتيجه رسيدند. (نتيجه اى كه ما ايرانى ها پيدا است پس از ۲۷ سال هنوز به آن نرسيده ايم) كه از پراكندگى جز بى حاصلى و خصوصاً از دست دادن نيروهاى فعال ثمرى نصيب نخواهند برد. در ۱۹۸۸- هفده حزب سياسى على رغم اختلافات مسلكى و ايدئولوژيك به ضرورت يك وفاق، جبهه ى واحدى را با عنوان «احزاب براى دمكراسى» با علامت اختصارى (C.P.D) شالوده ريختند و به چنان قدرت فعال و اثرگذارى مبدل شدند كه نه تنها در اروپا و آسيا بلكه در درون ايالات متحده جوششى بر ضد استبداد ژنرال ها پديد آوردند كه حتى دولت آمريكا نيز نتوانست در پشتيبانى از مخلوق خود بپايد و ناگزير سياست خود را چرخاند و «مصلحت» در آن ديد كه خود به پينوشه خاطرنشان كند كه دورانش به سر رسيده است و چاره اى جز اين ندارد كه به تمناى مردم تسليم شود و جا خالى كند.حوادثى كه از آن پس بر پينوشه گذشت كم يا بيش روشن است و بهرروى نقل تمامى آنها در حوصله ى اين نوشته نيست. تا همين اندازه شايد بتواند ناقل اين واقعيت باشد كه در دنياى كنونى اصلِ معروف «خواستن و توانستن» خاصه آنجا كه پاى آزادى مردمى در ميان است بيش از هر زمان اقبال تحقق يافته است. بدان درجه كه يك ملت ۱۳ ميليونى، در سرزمينى كوچك به بركت يك تفاهم ملى موفق مى شود تا يك قدرت نظامى سركوبگر را كه پشت به انواع كمك هاى ابرقدرتى سپرده كه مخلوق اوست، درهم شكند و خود مهار دارِ سرنوشت خود شود.اين دو نمونه از سرگذشت و سرنوشت مردم «آفريقاى جنوبى» و «شيلى» كه مسطوره اى از مسطوره ها است، در عين حال حامل درس بزرگى است و اين درس كه در اين زمانه هر ملتى كه بخواهد آزاد باشد، زمينه براى قصد او آماده است، به يك شرط كه در اول قدم از خود مايه بگذارد و چون برخى از ما چشم به راه مركب ارتش ظفربخش بيگانه نماند و همانطور كه بارها نوشته ام، اين بدان معنا نيست كه هر ملتى بايد درها را به روى خود ببندد و دنيا و حوادث اش را به سير خود واگذارد و نيز گفتم، دنياى امروز دنياى رابطه ها است و از قضا «رابطه هائى» كه چشم پوشاندنى نيستند و الزاماً به قصد خيرات و مبرّات شكل نگرفته اند، پس با واقعيتِ آنها نمى توان ستيز كرد ولى مى توان به شرط طلوع اراده و طلبى، از آنها بهره گرفت و يا بر آنها كه نابابند افسار زد و بهرروى اين نيست كه حكومتى همه ى كار و بار خود را زمين بگذارد و در احوال زار ديگرى به «ايثار» قيام كند.از مصاديق اين واقعيت دو شاهد آوردم، در حالى كه مى توانستم از آن مصداق ها فهرستى بالا بلند ارائه دهم.اداى رسالتى كه در احوال كنونى بعهده ى ترقيخواهان و فعالان سياسى (چراغ داران جامعه) واگذار است- بازمى گويم- از ديدگاه من، بسى فورى تر و بسى حياتى تر شده است. چرا كه سايه هائى از حوادث جارى، خبر از خطرى هولناك آورده اند، خطرى كه در تراز نيستى ايران است.سركشى متوليان رژيم به درجاتى رسيده است كه حريفان را به چاره گرى با هر بهائى و با هرگونه «چاره اى» سوق داده است. اين روزها، اينجا و آنجا آشكارا سخن از «تدابيرى» مى رود كه خواه ناخواه تجربه ى ايران را نيز در برمى گيرد. من در اين باره، در مقاله ى پيشين خود، به نشانه هائى از دست هائى كه در خط اين به اصطلاح «تدبيرها» به كار افتاده اند اشاره كرده ام و نيازى به تكرار نمى بينم، آنچه اين بار مى خواهم بگويم، پيرامون همان فرصت تنگى است كه روياروى ما قرار گرفته است، فرصتى كه اگر از سر اهمال يا خوشباورى رهايش كنيم، سنگينى يك خفت تاريخى را بايد بپذيريم. فرصت طلبانى كه به تمناى دستيابى به قدرت و سيادت، تكه تكه شدن ايران را هدف گرفته، كمين كرده اند تا حادثه اى درگيرد و از لانه ها بدر آيند و از سفره ى يغما نصيبى بگيرند.آن طرف زمزمه ى يك يورش نظامى است و برانگيختن «شورش هاى قومى» و متأسفانه اين طرف عربده ى گروهى ساده لوح و «جوجه سياست پيشه» كه وقوع هر جنگى را در براندازى رژيم طلسم گشا تصور كرده اند و غافلند كه اگر در اين ميان نيروئى (حتى به شرط مرگ رژيم) در عرصه نباشد، قربانى آخر ايران است. آيا اين تكان هاى سخت براى بيدارى سياسيون مترقى و ملى ما كفايت نكرده است تا از بستر «بگومگوهاى» پوچ و بى حاصل و بدحاصل خود دست بردارند؟ آيا هنوز هم درنيافته اند كه آنچه ما را در صد سال گذشته، همچنان در خانه ى اول ميخكوب نگاهداشته، هيچ جز تفرّق و خودخواهى و خودمحوربينى نبوده است؟تأسف بزرگ اين است كه حتى در تيره هائى از عناصر و گروه هاى «چپ»، نشانى از همرائى نيست، گوئى از تجربيات خود در بيراهه ها عبرتى نيندوخته اند كه هنوز هم بر «قداست هاى» خود ساخته و دود شده دو دستى چسبيده اند و يكى، ديگرى را برنمى تابد. (از راست ها نمى گويم كه مگر به استثناء اغلب در مجلس سوگواريِ رفته ها و شده ها به مرثيه خوانى مشغولند و يا بنابر عادت چشم به راه نزول رحمتى از دست دستگيرِ از ما بهتران چمپاتمه زده اند.)كتمان نمى توان كرد كه از نسل جوان در «جهنم» ايران «گل هائى» روئيده اند كه حتى درون زندان و شكنجه گاه هاى مخوف رژيم نيز طراوت خود را از دست نداده اند، ولى پشتيبانى حتى در اين سرزمين هاى آزاد سراغ ندارند كه هر جا از خودى و بيگانه، سخنى بر زبانى و قلمى بر كاغذى است گوئى در طلسم «بحران هسته اى» جادو شده است، آنهم با اين نشان كه شايد از درون آن فَرَجى دست دهد و جنگى برانگيزد و دودمان فقها را دود كند و اين نيست مگر حاصل خفتگيِ «نيروهاى سياسى» و دوام پراكندگى ها.گفتن ندارد كه در هر جامعه ى «مفروضى» تنها نيروهاى سياسى و متعهد آن جامعه هستند كه «تدبيرها» را به عهده دارند. انتظار به خيزش خود به خودى و ناگهانى توده ها، انتظار از اوهام است. در هيچ زمان و هيچ مكانى «شورش هاى» بى بهره از تدبير و هدايت، به رفع مشكلى نيانجاميده و اين سهل است چه بسا گره ها بر گره ها نشانده است و اين ابتدائى ترين درس تاريخ است.به هر روى، فهم اين واقعيت (به شرط آن كه احساس مسئوليتى در كار باشد) دشوار نيست كه ايران بار ديگر به يكى از پيچ هاى تند تاريخ خود رسيده است، با حساسيتى به مراتب سنگين تر از سال ۵۷. چرا كه اين بار مسأله ى موجوديت ايران مطرح است. سئوال اين است كه آيا آنها كه مسئوليتى به عهده دارند، بهوشند و يا غرق در اوهام و كشمكش هاى پوچ و بى مقدار، زمان و زمانه را گم كرده اند؟من از بى اميدى بيزارم ولى اعتراف مى كنم كه براى اين پرسش پاسخ روشنى ندارم

دیدگاه ناصر کاخساز - از مبارزه ضد امپریالیستی مذهب افراطی سود می جوید

ناصر کاخساز در یک مقاله مفصل فلسفی مفهوم واقعیت و حقیقت و ارتباطشان را تحلیل کرده و نتیجه میگیرد که در فضای سیاسی کشور دیدگاههای ایدئولوژیک واقعیت را فدای یک حقیقت موهوم کرده و نهایتا به پایداری جمهوری اسلامی کمک می کنند

پرده‌ی سوم: پی‌آمدهای مبارزه‌ی ضد سرمايه‌داری در روند جهانی شدن
سرمايه خصلتی امپرياليستی دارد و مبارزه‌ی ضد سرمايه‌داری يك مبارزه‌ی ضد امپرياليستی است. و از مبارزه ضد امپرياليستی مذهب افراطی سود می‌جويد. رشد كيفیِ سرمايه به رشد فرهنگ در جامعه و از اين راه به نفی بنياد گرائی در ايران كمك می‌كند. انقلاب مذهبی در ايران مديون نبود رشد كافی ليبراليسم بود. اين رشد را انديشه‌ی انقلابی و انديشه‌ی مذهبی در يك اشتراك ناآگاهانه تضعيف كردند

تئوری و احساس ضد امپرياليستی جايگزين غير مذهبیِ مخالفت مطلق با شيطان می‌گردد. و چونان يك پيش فرض و اصل پيشينی و عاملی بيرونی بر تحليل‌ها سايه می‌افكند و آن‌ها را از خلاقيت تهی می‌كند

امپرياليسم مفهومی است كه از واقعيت استخراج می‌شود ولی از آن مستقل می‌گردد تا به نياز روان و ذهن به چالش با يك مخالفِ مطلق پاسخ دهد و استقلالِ اين مفهوم از واقعيت، تحول در واقعيت را تابع ثابت بودنِ خود در تحليل می‌كند. برای همين است كه در اردوگاه ضد امپرياليسم ديرگاهی است كه حرفی برای گفتن بجز تكرار گفته شده‌ها وجود ندارد حس مخالفت با تجاوز حس شريفی است. ولی ايدئولوژيك كردن اين حس آن را دوگانه و متناقض می‌كند. از سوئی حس مخالفت با تجاوز است و از سوی ديگر به بند كشيدن اين حس در دايره‌ی اعتقادی. اين دوگانگی در خدمت وحدت گرائی در انديشه‌ی چپ و مذهبی عمل می‌كند
تضادِ حس شريف مخالفت با تجاوز با انديشه‌ی اعتقادی، در كنارِ تضادِ مبارزه‌ی ضد سرمايه داری با رشد فرهنگ و آزادی، بسياری از روشنفكران برجسته را به جائی رساند كه به آزاد انديشی كم بها دادند. درگذشته مبارزه‌ی ضد سرمايه داری تابع تئوری لنينی سرمايه نبود. و از نظر منطقی، امپرياليسم سياسی هر تجاوزی را، از جمله يك تجاوز سوسياليستی را نيز، در بر می‌گرفت. امروز ولی امپرياليسم خصلت سرمايه داری است و اگر سرمايه داری نفی گردد حاكميت اسلامی در ايران ابدی می‌شود. اين پروبلماتيك بزرگ مبارزه‌ی ضد سرمايه داری است. به بيان ديگر حاكميت اسلامی در ايران از مبارزه‌ی ضد امپرياليستی از اين رو سود می‌جويد كه اين مبارزه بر ارزش‌هائی ثابت در نظامی بسته مبتنی است. ارزش‌های ثابتی كه زير سايه‌ی تركيب‌های مفهومی هستی می‌يابند و از اين فضای مه آلود تغذيه می کنند

يكی از نمونه‌های مبارزه‌ی ضد امپرياليستی اعلاميه‌های پی در پی پاره‌ای از روشنفكران عليه امپرياليسم به عنوان دشمن مشترك آنان و حاكميت دينی در ايران است كه در آن‌ها مبارزه با جمهوری اسلامی در انبوهی از مه پوشيده می‌شود. چرا كه رئيس جمهور احمدی نژاد، اين سايه‌ی خردِ آن تنديسِ زمخت، هم به نياز ضد امپرياليستی و هم به توهم ملی پاسخ می‌دهد.مبارزه‌ی اپوزيسيونِ اعتقادگرا با حاكميت اعتقادی عمر اين حاكميت را طولانی‌تر می‌كند. نمی‌توان در يك بافت فرهنگی اعتقاد گرائی را دست نخورده نگاه داشت و در بافتی ديگر آن را تضعيف كرد. اين برخلاف اصل تداخل و كنش متقابل نسوج فرهنگی در يك جامعه است

مشروح دیدگاه در این آدرس قابل پیگیری است

Friday, May 05, 2006

دیدگاه کامران شفاء - بهروزی ایران فردا در دوستی با آمریکاست


پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس...
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=2787کامران شفا
آدينه ۱۵ ارديبهشت ۱٣٨۵ - ۵ می ۲۰۰۶
آقای یروان آبراهامیان که از شخصیت های ملی گرای ایران بشمار می روند (یا دستکم نگارنده ایشان را اینگونه می شناسد)، در تاریخ ۲۶ آوریل، طی یک سخنرانی در دانشگاه نیویورک زیر عنوان: "حمله به ایران یعنی بمباران اصلاحات و تقویت راستگرایان" و نیز مصاحبه ای با بی بی سی، از جمله اظهار داشته اند که: "کابینهء بوش خیال می کند با تهدید و دادن اخطار و اولتیماتوم، ایران را می ترساند و به زانو در می آورد. مسألهء آن ها سلاح هسته ای نیست بلکه هر نوع برنامه و نیروی هسته ای در ایران است. تصور می کنند چون قدرت و زورشان زیاد است، ایران را "سر عقل" می آورند. اما آن ها هیچ چیز از تاریخ ایران نمی دانند. ظرف صد سال گذشته، قدرت های امپریالیستی از این اولتیماتوم ها به ایران زیاد داده اند. در تاریخ نگاری ایران، کسانی قهرمان تلقی می شوند که همهء این اخطارها را نادیده می گیرند. کسانی خائن شمرده می شوند که به این اخطارها تسلیم می شوند." ای کاش آقای آبراهامیان به ما می گفتند که طرف خطاب ایشان در آنجائی که می فرمایند: "در تاریخنگاری ایران، کسانی قهرمان تلقی می شوند که همهء اخطارها را نادیده می گیرند. کسانی خائن شمرده می شوند که به این اخطارها تسلیم می شوند." چه کسانی اند؟ آیا ایشان به این نکته توجه کرده اند که در این گفتهء ایشان پیامی نهفته که تنها چند روزی پس از سخنرانی ایشان آقای احمدی نژاد با دریافت آن فرمودند: (نقل به مضمون) "ما برای اخطار کشورهای بزرگ (یا اخطار شورای امنیت) تره هم خُرد نمی کنیم." همانطوری که بی گمان آگاهید پیش از پیام جناب آبراهامیان هم علی خامنه ای و جناب احمدی نژاد بدفعات همهء این اخطارها را نادیده گرفته به آن ها تسلیم نشده بودند. این که در تاریخنگاری ایران اینگونه افراد، قهرمان یا خائن تلقی شده اند امری ست که تازه اگر مطلق گوئی جناب آبراهامیان را بپذیریم به تاریخ و گذشته تعلق دارد. اما آیا باید در تاریخنگاری آیندهء ایران از این دو بعنوان قهرمان یاد شود؟ در همسایگی ما یعنی در کشور عراق هم "قهرمان" دیگری همهء اخطارها را نادیده گرفت و به آن ها تسلیم نشد و کشور و مردم سرزمینش را به روز سیاه نشاند. تاریخنگاری ایران در مورد او قضاوتش چیست؟ در کشور دیگری بنام لیبی، مُخَبّطی دیگر، این بار اشتباهاً "سر عقل" آمد و اخطارها را جدی گرفت و مردم و کشورش را از مهلکه ای رهانید که در دو قدمی کشورش قرار داشت. تاریخنگاری ایران در بارهء این "خائن" چه نظری دارد؟ دشواری کار آقای آبراهامیان و همفکران ناسیونالیست ایشان اینست که با یاد و خاطرهء شادروان دکتر مصدق و مبارزات ملی در سال های ٣۰ زندگی می کنند و همین خاطرات بصورت حجابی در آمده که آنان را از درک شرایط عینی کشور و تحولات بینادینی که در جهان روی داده و می دهد باز می دارد. آن نوع ناسیونالیسم که در زمان خود، کاربُرد و کششی داشت، کمابیش با روح زمانه هم همخوانی نشان می داد. امروزه با زیر و زبر شدن همهء معیارها و ارزش ها براستی که کسی وقت ندارد که آنسان ناسیونالیست شود. جز مشتی عقب ماندهء خاورمیانه ای و دنیای سومی چه کسی دیگر در این جهان تمدن زده در جستجوی "کاوهء آهنگر" می گردد؟ تازه مگر همین آقایان ملی گرای ما نبودند که سخت از این که آخوندها تلاش می کردند مسألهء اتمی را با ملی شدن صنعت نفت همطراز گرفته آنرا بعنوان مسألهء ملی قالب کنند به گوشهء قبایشان بر خورده بود؟ آیا از گفتار جناب آبراهامیان مبنی بر این که: "مسألهء آن ها سلاح هسته ای نیست بلکه هر نوع برنامه و نیروی هسته ای در ایران است. تصور می کنند چون قدرت و زورشان زیاد است، ایران را "سر عقل" می آورند." رایحه ای غیر از رایحهء ناسیونالیسم، آن هم ناسیونالسمی خرد گریز به مشام می رسد؟ جنابعالی که مسألهء اتمی شدن آخوندها را بمراتب بیش از آخوندها، "ملی" کردید. عنوان سخنرانی خود را: "حمله به ایران یعنی بمباران اصلاحات و تقویت راستگرایان" قرار داده اید. البته شما مختارید هر عنوانی برای سخنرانی خویش انتخاب کنید، اما من هم حق دارم به عرض جنابعالی برسانم که انسان معمولاً چیزی را اصلاح می کند که در اساس خود پسندیده و نیک باشد. اگر گوشه ای از دیوار خانهء من که خانه ای مناسب و قابل سکونت است خراب شود، من به تعمیر و اصلاح آن مبادرت می کنم ولی اگر اساس و شالودهء خانه را موریانه خورده باشد و در هیچ گوشه ای از آن، نشانی از استحکام به چشم نخورد، اگر به اصلاح و تعمیرش بپردازم، لابد باید مشکلی عقلی داشته باشم. حال بفرمائید در رژیم جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی ولائی که بر مبنای اصول دین تدوین و پرداخت شده، جنابعالی چه فضیلتی دیده اید که دل به اصلاحش دوخته اید و اینسان از بمباران اصلاحاتش نگرانید؟ حمله به ایران چه بسا بیش از آن که به تصور آید، موهش و رعب آور باشد اما در این میان نرخ تعیین کردن و برای اصلاحاتی که تجربه کردیم و نشد، مجدداً حساب باز کردن و آزموده را دگر بار آزمودن، براستی که شرط خردمندی نیست. آنچه که می توان به جناب آبراهامیان و همفکرانشان دوستانه یادآور شد اینست که الگوی فکری ناسیونالیسمی که آقایان بدنبالش هستند، دیری ست در هم شکسته و دنیا دنیای دیگری ست. چه بهتر که اجازه دهیم اندیشه های مدرن تر و امروزی تر پا به میدان بگذارند. اندیشه های کهنه را هرچقدر هم که جامه ای نو بپوشانیم دیر یا زود ماهیت خود را نشان خواهند داد. ما کمتر به "قهرمان" و بیشتر به سیاستمداران خردمندی نیاز داریم که با دورنگری، روح زمانه را درک کرده، فریب هیجانات کاذب و احساسات آبکی را نخورند. در عبارت جناب یروان آبراهامیان هم همه جا، جای "جمهوری اسلامی" با "ایران" عوض شده است. جناب آبراهامیان! به ما نگوئید که "رامسفلد" و "چینی"، چنین و چنان می اندیشند که ما در دوران زندگی خود، چه در دوران جنگ ویتنام و چه در موارد دیگر بین دولتمردان آمریکا فراوان شاهد اندیشه هائی اینچنینی بوده ایم. اما به من اجازه دهید خدمتتان عرض کنم که در بین سرکردگان رژیم اسلامی در ایران، از جمله کسانی وجود دارند که فرزند و گاه فرزندان خود را اعدام کرده اند. اگر سبعیت مطمح نظر شماست و آن را بدرستی برای دولتمردان آمریکائی عیب و ایرادی می دانید و از این رو آن را به رخ ما می کشید، لطف کنید آن را در قیاس با رژیم بهتری از جمهوری اسلامی ارائه دهید. ما یک عمر گله مند بوده ام که چرا جامعهء جهانی از مبارزات دمکراتیک مردم ما حمایت نمی کند. چگونه می توانم امروز که از قضا در نتیجهء همین مبارزات، رئیس جمهوری آمریکا صراحتاً اعلام می دارد که: "«ایران کشوری است که توسط یک گروه کوچک دستچین شده مذهبی به گروگان گرفته شده، گروهی که مردم را به انزوا کشانده، آنها را تحت فشار قرار داده و آزادی های اولیه و حقوق انسانی آنان را نفی می کنند»". و: آمریکا به مردم ایران احترام می گذارد، آنها را تحسین می کند و از حقوقشان در این که می خواهند آینده خود را تعیین کنند، پشتیبانی می کند." و: "آمریکا امیدوار است روزی نه چندان دور، نزدیکترین دوست ایرانی دموکراتیک و برتر باشد. آمریکا در کنار مردم ایران که در برابر یک رژیم فاسد و سرکوبگر قرار گرفته اند می ایستد»". بناگهان به یاد آوریم که این صدای امپریالیسم است که از حلقوم رئیس جمهوری آمریکا بگوش می رسد! مگر کر و کور بوده ایم و نمی دانستم که اگر خواستار همآوائی جهانی شده ام، مخاطب ما همین آمریکا و کشورهای اروپائی بوده اند و حال که بطور نسبی به خواستهء خود رسیده ام، جر بزنیم. من بهروزی ایران فردا را در دوستی با آمریکا می دانم و بهیچوجه با آنانی که راه سعادت ایران را ادامهء تقابل با آمریکا و اسرائیل می دانند، همرأی نیستم. بباور من تنها دورانی که مردم کشور ما توانستند گامی بسوی تمدن امروزی بردارند و نفسی بکشند و دستشان به دهانشان برسد، روزگاری ست که ما در کنار آمریکا و نه در تقابل با آن بوده ایم. برعکس هر زمان نفوذ انگلستان، فرانسه ، روسیه یا آلمان در ایران بیشتر بوده، ما دچار وبا، طاعون، کچلی، تراخم، فقر و هزار درد بی درمان دیگر بوده ایم. جناب آبراهامیان در حالی که رئیس جمهوری آمریکا بنا به گزارش خبرگزاری ها خواستار این است که: ایران صاحب سلاح هسته ای نشود. توانائی ساخت سلاح هسته ای را بدست نیاورد. دانش ساخت سلاح هسته ای را نداشته باشد. شما باستناد کدام سند رسمی اظهار می دارید که: "مسألهء آن ها، سلاح هسته ای نیست بلکه هر نوع برنامه و نیروی هسته ای در ایران است." تازه گیرم که چنین باشد، شمای ملی گرا را چه می شود که این پایه غصهء نیروی هسته ای را برای آخوندها می خورید؟ بباور اینجانب مشکل شما و همهء کسانی که چون شما می اندیشند این ست که الگوی فکری ناسیونالیسمی را که شما و همفکرانتان مدافعش هستید، دیری ست درهم شکسته و شما یا متوجه نبوده اید یا نخواسته اید آن را بپذیرید. چنین است که دچار آنچنان تناقضاتی می شوید که در شأن یک میهندوست فرهیخته نیست

دیدگاه ناصر زرافشان - مخالفت با جنگ طرفداری از موضع جمهوری اسلامی نیست

مناقشه‌ى جارى در مورد ايران، سؤال اصلى و پايه اين است كه هدف واقعى آمريكا در خاورميانه و ايران چيست؟ زيرا تازمانی‌كه براى اين سؤال يك جواب يقينى و قابل اتكا نداشته باشيم، يا زمانى كه ندانيم نيّت واقعى و نهايى حريف در اين بحران چيست، خود نيز نمی‌توانيم تصميم بگيريم كه در برابر آن چه‌گونه بايد عمل كرد، و به‌عبارت ديگر نمی‌توانيم در مورد روند جارى هم موضع درستى اتخاذ كنيم
ادعاى سردمداران سياست خارجى آمريكا در اين زمينه خيلى ساده است. آن‌ها می‌گويند هدف آمريكا از مداخله در اين منطقه گسترش دموكراسى و حقوق بشر است. بنا به اين ادعا، آن نظامى كه در حال حاضر بر جهان مسلّط است و آمريكا سركردگى آن‌ را به‌عهده دارد، هيچ نيت و هدف و منافع‌ديگرى در اين منطقه و در پس اين مداخلات ندارد. شيفتگان آمريكا در منطقه و در ايران نيز همين گفته‌ى ساده‌لوحانه را تكرار می‌كنند. اما آيا همه‌ى مردم منطقه و ايران آن‌قدر خام و ساده‌انديشند كه موضوع را به‌همين سادگى تلقی‌كنند؟ در سطور زير - تاحدی‌كه در حوصله‌ى اين مقاله‌ى كوتاه بوده است- كوشيده‌ام به اين سؤال پاسخ دهم. اما يك سؤال ديگر هم مطرح است و آن اين است كه آيا وقتى حقوق و آزادی‌هاى ملتى سلب و لگدمال شده و به‌علت سلطه‌ى ارتجاع راه توسعه و ترقى آن ملت مسدود می‌شود، بازپس‌گرفتن اين حقوق و آزادی‌ها و گشودن راه توسعه و پيشرفت آن ملت، وظيفه‌ى يك ملت ديگر يا يك قدرت قهار بيگانه
است؟ در كجاى تاريخ اين وظيفه‌ى يك ملت را، به‌جاى خود او، ملت يا كشور ديگرى انجام داده است؟

هواداران مداخله‌ى بيگانه كه نه معنا و عواقب چنين مداخله‌اى را درست می‌شناسند و نه از معنا و عواقب جنگ براى مردم خبر دارند، معادله‌ى مجعول و عاميانه‌اى را در سطح جامعه تبليغ می‌كنند كه گويا هركس در مورد عواقب مداخله‌ى بيگانه و مخالفت با جنگ و تجاوز نظامى صحبت‌كند، از موضع جمهورى اسلامى يا حمايت از آن صحبت كرده است. اين ادعايى بی‌اساس است كه مطرح‌كنند‌گان آن می‌خواهند به‌كمك آن دست به نوعى "ترور فكر" زده و بيگانه‌پرستى خود را در پشت آن پنهان سازند. موضع من در برابر جمهورى اسلامى روشن است اما می‌خواهم به‌كسانى كه چنين تصور خطايى دارند يادآور شوم كه طرف‌هاى درگير در اين ماجرا فقط حكومت آمريكا و جمهورى اسلامى نيستند. در اين كشمكش طرف سومى هم وجود دارد كه گويا قرار است قربانى دست و پا بسته‌ى اين كشمكش باشد، گرچه درنهايت پرداخت هزينه‌ها و تحمل زخم‌ها سهم او است نه سهم هيچ‌يك از دو طرف ديگر. اين طرف سوم مردم ايران هستند و من می‌كوشم از موضع اين طرف سوم به‌ماجرا نگاه كنم. موجوديت جامعه چيزى جدا از موجوديت نظام‌هاى سياسى گوناگونى است كه هر يك چند صباحى بر آن حكومت می‌كنند. نظام‌هاى سياسى می‌آيند و می‌روند و آن‌چه مستمر و ماندنى است جامعه و مردمند و كسى به‌خاطر حاكميت‌ها جامعه را به‌باد نمی‌دهد . بايد از موضع حفظ موجوديت و سرنوشت تاريخى جامعه و مردم مسأله را مورد بررسى قرار داد، و جنگ كه ظاهراً هر دو طرف ديگر اين كشمكش گوشه‌ى چشمى به آن دارند، براى مردم جز مرگ‌ومير و كشتار، ويرانی، پريشانی، انهدام زيربناى اقتصادى و ثروت‌هاى ملی، قحطی، فقر و فاقه و بيمارى و تشديد اختناق ارمغان‌ديگرى ندارد. بهاى چنين جنگى را هر كس كه شروع‌كند فقط مردم خواهند پرداخت. از اين‌رو می‌خواهم از اين موضع آينه‌اى در برابر شيفتگان ناآگاه و ساده‌انديش مداخله‌ى بيگانه بگيرم تا بتوانند آن‌چه را كه اين‌روزها آشكار و بدون شرمندگى تبليغ می‌كنند، بهتر بشناسند.
اما علاوه بر اينان، روى سخنم با آن توده‌ى وسيع‌ترى هم هست كه چون از فشار و اختناق به‌جان آمده‌اند، در ميان آنان اين تصور قوت گرفته است كه شايد مداخله‌ى بيگانه فرجى باشد. اينان به زبان روشن‌تر در انتظار نشسته‌اند كه با كشته‌هاى ديگران و با هزينه‌ى ديگران روز بهترى فراهم آيد و آن‌گاه آنان، بی‌هزينه از آن بهره‌مند شوند. اين، خيالى باطل است و عقوبتى سخت، كيفر چنين خام‌طمعى عافيت‌طلبانه‌اى است. چگونه می‌توان پذيرفت كه كشور بيگانه‌اى از آن‌سوى كره‌ى خاك به خاورميانه بيايد، از مردم خود كشته بدهد و از ثروت خود هزينه‌هاى نجومى صرف‌كند براى اين‌كه ملت‌ديگرى از دموكراسى و حقوق بشر برخوردار شود؟ و اگر چنين فرض ساده‌لوحانه‌اى پذيرفتى نباشد، پس بايد به‌دنبال هدف‌ها و انگيزه‌هاى واقعى اين مداخله باشيم.
نكته‌ى ظريف و پراهميتى كه معمولاً به آن توجه نمی‌شود (و‌اين بی‌توجهى موجب سوءتفاهم بزرگى می‌گردد) اين است كه خواسته‌ى مردم ايران استقرار يك نظام دموكراتيك در كشور است كه حقوق و آزادی‌هاى آن‌ها را تأمين و راه توسعه و پيشرفت جامعه را بگشايد و اين ارتباطى به اهداف آمريكا كه خاورميانه را به‌عنوان بخش حساسى از استراتژى جهانى خود تلقى می‌كند، ندارد. به‌عبارت ديگر آمريكا براى احقاق حقوق مردم ايران به منطقه نيامده بلكه هدف آن كنترل نفت به‌وسيله‌ى نيروى نظامى و تغيير جغرافيايى سياسى منطقه در جهتى است كه با نيازهاى استراتژى تازه‌ى ليبراليسم نو هم‌خوانى داشته باشد.
اما جامعه‌اى كه همواره در انتظار باشد تا ببيند ديگران براى او چه تصميمى گرفته‌اند، جامعه‌اى نابالغ است كه به‌خود اين باور را ندارد كه می‌تواند براى خود تصميم بگيرد و در سرنوشت خود دخالت‌كند. بسيارى از كسانى كه امروز در جاى گرم و نرم و امن نشسته‌اند و مبارزات و خط‌مشى نسل گذشته را در رژيم پيشين مورد نقد قرار می‌دهند و آنان را محكوم می‌كنند، توجه ندارند كه نسل گذشته دست‌كم به توانايى خود براى تغيير نظام اجتماعى حاكم به‌طور جدى ايمان داشت و الا جان خود را به كف دست نمی‌گرفت و به‌ميدان نمی‌رفت. آن نسل اگر در تحقق آرمان‌هاى خويش هم با شكست مواجه شد، لااقل به ميدان رفت و شكست خورد. نسل كنونى جرأت و جسارت به ميدان رفتن را هم ازدست داده و در انتظار معجزه‌ى ديگران نشسته است. در هر مبارزه احتمال پيروزى و شكست هر دو وجود دارد. نسل گذشته بلوغ و توانمندى مبارزه‌كردن و اعتقاد به نيروى خود براى تغيير زندگى خويش را داشت و به اين مبارزه دست زد؛ نسل كنونى چشم و اميد به دست ديگران بسته، به‌آن بلوغ نرسيده كه خود را يك‌طرف مبارزه وعامل تغيير بداند و هنگامى كه به‌طور جدى به تغيير نظام اجتماعى فكر می‌كند، چنان اين چشم‌انداز برايش دور و غيرعملى می‌نمايد كه گويى درباره‌ى يك سياره‌ى دوردست و خيالى فكر می‌كند. آيا هنر برخى "روشن‌فكران دينى" كه ظرف دو دهه‌ى گذشته به ضرب امكانات و تريبون‌هاى همين نظام حاكم بر جريان‌هاى فكرى جامعه و جنبش دانشجويى تسلط يافتند، چيزى بيش از اين نبوده است كه آن اراده‌ى مبارزه‌ى احتمالى نسل گذشته را خاموش و به فراموشى و انفعال بسپارند و نسلى بی‌آرمان و بی‌اعتقاد به نيروى خود بپرورند كه مصرف‌كننده‌ى سطحى و خام موهومات نوليبرالى است و طى يك فرايند خزنده و تدريجى مالاً سر از اردوى شيفتگان آمريكا در آورده است؟
براى كسى كه از امپرياليسم و ماهيت و پيشينه‌ى آن آگاهى و شناخت متعارفى داشته باشد، تشخيص هدف‌ها و انگيزه‌هاى مداخله‌ى جارى آن در اين منطقه دشوار نيست، اما نظرات عاميانه‌ى آن گروهى كه براى تعيين سرنوشت خويش در انتظار مداخله‌ى آمريكا نشسته‌اند و عموماً بر آن‌چه راديوها، فرستنده‌هاى ماهواره‌ای، مطبوعات و ساير رسانه‌هاى تبليغاتى امپرياليستى در اين زمينه اشاعه می‌دهند متكى است و امپرياليسم هم به‌كمك همين سياست تبليغاتى و جوّى كه از اين طريق در ميان مردم عادى به‌وجود می‌آورد، مداخلات خود را توجيه و نفوذ خود را می‌گسترد. اگر امروز اطلاعات و اظهار‌نظرهاى برخى از مردم كوچه و بازار و حتى برخى فعالان اجتماعى ما در اين زمينه در سطح تبليغات سطحى سياسى و ژورناليستى است و در مورد تهاجم كنونى به منطقه، موضوع را صرفاً در سطح شعارها و توجيهات سياسى و حقوقى (مسأله‌ى دموكراسى و حقوق بشر) می‌بينند، علت اين است كه در مورد ماهيت و اهداف اين نظام و منافع و سياست‌هاى آن‌كه در جهت تأمين آن منافع و مصالح طراحى شده است، در جو نوليبرالى دو دهه‌ى گذشته آگاهى كافى به جامعه داده نشده است
اما نظام سرمايه‌دارى در درجه‌ى اول يك نظام اقتصادى يعنى شيوه‌ى توليد، تجارت، صدور سرمايه و كسب سود است نه يك نظام حقوقى و سياسی
......

تأمل در ماهيت انگلى و فاسد سرمايه‌ى مالى و شيوه‌هاى كسب سود آن كه در دوره‌ى جهانی‌سازى چنين سلطه‌اى بر مجموع نظام‌جهانى سرمايه‌دارى حاصل كرده است، يادآور نظريه‌ى لنين و تأكيد بسيار او در مورد ماهيت سرمايه‌ى مالى است. دوستانى كه دو سه دهه‌ى پيش با لنين و لنينيسم "يه‌قل دوقل" بازى می‌كردند و امروز پس از يكى دو دهه تبعيد سياسى و خارج‌نشينى نسبت به‌مواضع گذشته‌ى خود ترديدكرده و راه رشد سرمايه‌دارى را موعظه می‌كنند، اگر همان روز‌گارى كه لنين و لنينيسم وِرد زبان‌شان بود، مفهوم اين نظريه‌ى لنين را كه می‌گويد "سرمايه‌دارى در عصر امپرياليسم به‌علت پيدايش اوليگارشى مالى و غلبه‌ى سرمايه‌ى مالی، سرمايه‌دارى انگل‌صفت و رو به ‌تباهى است" درك كرده بودند، امروز كه عملكرد اين سرمايه‌ى مالى بيش از هر زمان ديگرى با آن تصوير انطباق يافته است، به‌اين راحتى از مواضع گذشته‌ى خود عدول نمی‌كردند. اينان نه آن‌روز واقعاً دريافته بودند كه معناى آن انديشه چيست و نه امروز می‌فهمند معناى راه رشد سرمايه‌دارى چيست و در شرايط حاضر جهانی، سرمايه‌دارى خارج از نظارت به‌كجا می‌انجامد. اين تصوير عمومى مناسباتى است كه ليبراليسم نو به‌دنبال تحميل سلطه‌ى آن بر نيمه‌ى جهان است اما درمورد خاورميانه به‌طور اخص ساير ملاحظات تحت‌الشعاع مسأله‌ى نفت و اهميت آن در تحولات آينده‌ى اقتصاد جهان است. از اين لحاظ خاورميانه يكى از حساس‌ترين بخش‌هاى استراتژى قدرت جهانى آمريكا است. جنگ بر سر سلطه بر منابع انرژى مسأله‌ى ساده‌اى نيست. تسلط آمريكا بر اين منطقه نه‌تنها براى خود اين كشور حياتى است بلكه چين را به‌عنوان يك قدرت نوپديد و روبه‌رشد و علاوه بر آن، اروپا و ژاپن را در زمينه‌ى حياتی‌ترين نياز آنان در بخش انرژى به‌طور روزافزونى به يك رژيم نفتى خاورميانه‌اى كه تحت سلطه‌ى آمريكاست، وابسته خواهد ساخت. در مورد كشورى كه مصرف‌كننده‌ى بيش از 25 درصد توليدات نفتى جهان است اما خود با كانادا بر روى هم بيش از سه‌درصد ذخاير شناخته‌شده‌ى نفت جهان را ندارند، اين سياست قابل درك است. آن‌چه دونالد كاگان صاحب‌نظر سياسى دست راستى و استاد دانشگاه ييل در جريان بحران عراق اظهار داشت، موضوع را به روشنى و به‌طور موجز بيان می‌كرد: "هر وقت كه ما مسايل و مشكلات اقتصادى داشته‌ايم. اين مسايل و مشكلات در نتيجه‌ى اختلال در تأمين نفت ما به‌وجود آمده است. اگر ما نيرويى در عراق داشته باشيم، هيچ‌گونه اختلالى در تأمين نفت ما به‌وجود نخواهد آمد
....
ملاحظات سياسى و استراتژيك مربوط به اين منطقه هم هر يك به نوعى زير تأثير مسأله‌ى نفت قرار دارند
با توجه به آن‌چه گفته شد، خامى و ساده‌انديشى درباره‌ى روند جارى يا سهل‌انگاشتن مسأله و در غفلت رها‌كردن جامعه عواقب سنگينى دارد و هراس من از آن است كه زمانى به‌طور واقعى متوجه‌ى آثار و عواقب شومِ جنگ شويم كه براى جلوگيرى از آن ديگر خيلى دير شده باشد. از اين‌رو اكنون وقت آن است كه همه‌ى نيروهاى ميهن‌پرست و مردم‌دوست تصورات واهى را كنار گذارند و يك‌صدا در برابر جنگ و در برابر همه‌ى كسانى كه براى ماجراجويی‌هاى نظامى رجزخوانى می‌كنند، ايستادگى كنند؛ زيرا در شرايط حاضر در چنين چشم‌اندازى جز تشديد اختناق و سركوب و پس‌رفت ضد‌دموكراتيك براى مردم چيز ديگرى وجود ندارد

دیدگاه بنی صدر - جمهوری اسلامی از جنگ نمی ترسد از مردم میترسد

بنی صدر در مصاحبه با رادیو آلمان
آقای بنی‌صدر نظر به پایان یافتن مهلت تعیین شده از سوی شورای امنیت و پافشاری همچنان دولتمردان ایران بر ادامه برنامه‌ی اتمی‌شان، شما چه ارزیابی‌ از فرجام این تنش دارید؟
ابوالحسن بنی‌صدر: در حال حاضر دو دسته در دو کشور، آمریکا و ایران، کارشان تحریک است، تحریک زبانی، مجانی، بی‌مورد، بی‌محل. مثل سخنان آقای خامنه‌ای که می‌گوید، اگر آمریکا به ما یک ضربه‌ وارد کند، ما دو ضربه پاسخ می‌دهیم و به تمام منافع آمریکا در همه‌جای دنیا حمله می‌کنیم. این یعنی ما یک سازمان تروریستی بین‌المللی داریم که البته همین امر کار آقای بوش را آسان می‌کند برای اینکه اگر زمانی به وی بگویند، چرا برخلاف قانون اساسی کماندو در ایران داری و حتا به مجلس هم اطلاع ندادی، پاسخ بدهد که طبق قانون مبارزه با ترور. پس این رشته تحریکات می‌تواند فرجام بدی ببار بیاورد، یعنی کار را به محاصره اقتصادی و جنگ بکشاند. اما در حال حاضر هم اروپا و هم روسیه و هم چین اصرار دارند که آمریکا و ایران به مذاکره بنشینند

آقای بنی‌صدر، راجع به همین موضوع که شما گفتید، یعنی تحریکاتی که از جانب برخی از دولتمردان ایران صورت می‌گیرد، شما علت این نوع برخوردهای تحریک‌کننده را چه می‌دانید؟ آیا از روی نادانی نسبت به پیامدهای سیاسی‌ست یا اینکه قصد خاصی را دنبال می‌کند؟
ابوالحسن بنی‌صدر: نخیر، از روی دانایی و آگاهی‌ست! به همین ترتیب که عرض کردم. وقتی همه پادرمیانی می‌کنند که گفتگو انجام بگیرد و خود این آقایان هم قبلا می‌گفتند که ما حاضریم با آمریکا گفتگو کنیم، پس اصلا دنبال این کار بودند. اینها آقای نهاوندیان را فرستادند که در واشنگتن نقش لابی را بازی کند، اما حالا می‌گویند که نه، ما اینکار را نمی‌کنیم. پس این یک تحریکات از روی نادانی نیست، از روی دانایی‌ست. چرا؟ باید بگویم، من با نظر آقای الکساندر آدلر، کارشناس مسایل بین‌المللی که در «فیگارو» مقاله نوشته بود کاملا موافقم. آنچه رژیم از آن ترس دارد و تضمینی که از آمریکا می‌خواهد در واقع ترس از مردم ایران است و جنبش مردم سالاری در ایران. آدلر می‌گوید، این ترس بقدری شدید است که این آقایان حاضرند تحریکات را تا جنگ ادامه بدهند، یعنی برسانند به جنگ. بنابراین، اگر این آقایان اطمینان خاطری داشتند از حاکمیت خود بر کشور، خصوصا این گروهی که از طریق کودتا تصرف کرده است و دولت را از دست رقبایش هم بدر آورده و حالا در انزوا و در چهار بن‌بست است و برای گریز از این بن‌بست‌ها هیچ راه‌حلی نمی‌بیند، جز تحریکات خارجی که با این تحریکات فکر می‌کند می‌تواند هم مردم را از حرکت باز بدارد و هم در درون رژیم گروههای رقیب را مجبور بکند که تابعیت بکنند از گروه تصرف‌کننده قدرت و به این گروه امکان می‌دهد که این دولت را بطور قطعی در تصرف خود نگه بدارد

دیدگاه راه کارگر - دو قطب ارتجاعی و فقدان صدای سوم

نه به رژیم و نه به امپریالیسم

ازسوی دیگر آن چه که به این دوقطب ارتجاعی امکان می دهد که دست دردست هم، منطقه خاورمیانه ودرمرکزآن کشورومردم ایران را باخطر فاجعه جدید وبه مراتب سنگین تر ازفاجعه عراق روبرو نمایند، بویژه درپهنه داخل کشور، همانا فقدان وجود یک صدای سوم یعنی، یک جنبشِ صلحِ تأثیرگذارعلیه محاصره اقتصادی و جنگ ارتجاعی است. فقدان ویا ضعف صدای سوم- صدای زندگی و آزادی وصلح-عامل مهمی دربی مهاری وحارشدن خوی جنگ افروزانه وامپریالیستی درهردوسوی بحران بشمارمی رود. جنبشی که با دادن شعار مرگ برجنگ وزنده باد صلح دربرابرهردو قطب ارتجاع عرض اندام کرده و اجازه ندهد که سیاست های ویرانگرانه آن ها، اعم ازتحریم ویا جنگ که درپیوند تنگاتنگی با یکدیگر قراردارند، بال های شوم خود را برمنطقه وبرایران بگستراند. بااین وجود، بحران کنونی با داشتن خصلت ملی وبین المللی زمینه های مناسبی را برای تولید یک واکنش ملی و بین المللی علیه دوقطب اصلی این بحران فراهم ساخته است. دوقطبی که یک سویش را قدرت های امپریالیستی وسیاست های ضدبشری آن تشکیل می دهد وقطب دیگرش را رژیم تاریک اندیش، خودکامه وبهره کش ولایت فقیه. درچنین شرایطی یک جنبش متناظر با این بحران که هم خصلت بین المللی داشته باشد وهم درصحنه داخلی عرض اندام کند، تنها پاسخ ممکن ومؤثربرای جلوگیری ازوقوع این فاجعه است. بی تردید زمینه های عینی و مثبتی برای شکل گیری وعروج چنین جنبشی، هم درسطح داخل کشوروبطریق اولی هم درسطح جهان وجود دارد. تجربه جنگ ٨ساله ایران وعراق، شکست اصلاح طلبی و آگاهی بیش ازپیش مردم ایران به ماهیت مرتجعین حاکم برکشور، فاجعه مداخله دولت آمریکا درعراق وپی آمدهای گسترده آن درسطح بین المللی وارتقاء آگاهی شهروندان جهان وازجمله درداخل خود آمریکا برنیات دولت آمریکا ورقابت های درونی اردوگاه کشورهای امپریالیستی درمجموع وضعیت بالقوه شکننده ای را برای هردو قطب بحران بوجود آورده است، که می تواند فراهم کننده زمینه های عینی وذهنی بروزو گسترش یک جنبش نیرومند و قادربه مهارجنون جنگ باشد. بی شک هم اکنون نیز-بخصوص درسطح بین المللی-چنین جنبش هائی وجوددارند، اما تاتبدیل شدن به نیروی قاطع و مهارکننده هنوزفاصله دارند. درچنین شرایطی مردم ایران می توانند باگشودن جهبه سوم و گفتن "نه"به رژیم و به سیاست های جنگی وهسته ای آن، و"نه" بقدرت های امپریالیستی و سوداهای جنگ طلبانه آن ها، ازوقوع سیاست گرسنگی دادن ویا جنگ ارتجاعی جلوگیری کنند ودرصورت وقوع، درهم بستگی با جنبش های بین المللی به مهارآن نائل آیند. هرچقدراین جنبش که"نه" به هردوطرف ستون فقرات آن را تشکیل می دهد، بتواند سریعترشکل بگیرد به همان اندازه می توان برامکان جلوگیری ازوقوع فاجعه وکاستن ازدامنه آن امید بست. نباید فراموش کنیم که وجود چنین جنبشی به ناگزیر با مسأله نان وآزادی وانبوه مطالبات مردم گره خورده است. دولت احمدی نژاد که با دادن شعارهائی دروغینی چون آوردن نان به سرسفره مردم به سرکارآمده، اکنون رسما اعلام داشته که چنین سیاستی هرگزهدف او نبوده است. چرا که صرفنظرازجیب های گشادطبقه حاکمه سیاسی و اقتصادی، اشتهای میلیتاریزه کردن کشورو تکمیل پروژه های هسته ای، دیگرجائی برای اختصاص دادن حتی بخش کوچکی ازآن درآمد ها به سفره هم اکنون نیمه خالی مردم باقی نمی گذارد. ودرهمان حال کارگران ودانشجویان و. . دربرابرشعار"انرژی هسته ای حق مسلم ماست"، ازشعار"تشکل حق مسلم ماست"واضافه کردن پسوند "حق مسلم ما" به سایرمطالبات خود به عنوان بدیل آن شعاردفاع می کنند. بهمین دلیل است که می گوئیم شعارصلح درعین حال با مسأله نان وکارومسکن وبهداشت وناهنجاری های عظیم اجتماعی هم چون اعتیاد وتن فروشی و. . . گره خورده است. درچنین شرایطی شکل گیری یک جنبش رهائی بخش با هدف پیشگیری ازتحریم وهرگونه مداخله نظامی وغیرنظامی، زمینه عینی و مساعدی را برای تصفیه حساب با رژیم و سرنگونی استبداد درداخل ازیکسو و درهمان حال مقابله با مطامع قدرت های بزرگ امپریالیستی ازدیگرسو فراهم کند. وجود چنین قطبی درعین حال به معنی مقابله با تمامی گرایشات ورویکردهای ارتجاعی است که ازیکسو دل به ظرفیت های دمکراتیک قدرت های بزرگ بسته است تا ازقِبل سوارشدن برموج آن به"مشروطیت"خود برسد. وازسوی دیگرعلیه آن دسته ازنیروهای لیبرال و اصلاح طلبی است که خود را آماده می کنندکه تحت عنوان دفاع از"کیان کشورومیهن"باردیگر به زیرپرچم جمهوری اسلامی بخزند. رویکردهای مزبو-خواه مدافعانش بدان وقوف داشته باشندو خواه نه- بی تردید موجب تقویت زمینه های وقوع فاجعه یعنی تحریم و جنگ وسایرتوطئه های ریزودرشت قدرت های بزرگ ازیکطرف وتقویت مواضع جنگ طلبانه رژیم ازطرف دیگرمی گردد. ازهمین روافشاء ماهیت خطرساز آن ها ازاهمیت زیادی برخورداراست. بعنوان تاکتیک اصلی شرایط خطیرکنونی، شکل دادن به چنین جنبشی درسطح ملی وظیفه عاجل همه نیروهای ترقی خواه، کارگران و زحمتکشان، زنان و جوانان را تشکیل می دهد. بی شک طبقات زحمتکش ولایه های اجتماعی فوق، که درصورت شروع تحریم وحالت فوق العاده جنگی، ازاولین قربانیان اصلی آن محسوب می شوند، شالوده اصلی جنبش صلح ومرگ برجنگ را تشکیل می دهند. علاوه براین، دربانجام رساندن این مهم، وظیفه سنگینی متوجه فعالین وعناصرآگاه ترمتعلق به طیف سوم با دومشخصه "نه"به رژیم و"نه"به امپریالیسم، است. آن ها باید درچنین لحظات خطیرهمه توان و تلاش خود را برای دامن زدن به این جنبش بکارگیرند. تردیدی نیست که عرض اندام کردن این جنبش درداخل کشور، جنبش های هم اکنون موجود مدافع صلح درسطح جهان را تقویت کرده و متقابلا تأثیرات مثبت وتقویت کننده ای ازسوی آنها دریافت خواهد کرد. هم چنین برنیروهای رادیکال و اپوزیسیون چپ و دمکرات لازم است، که حساسیت اوضاع را دریافته و با بکارگیری همه احساس مسئولیت خود و همه تجربه های مثبت و توانائی هائی خود درصف مقدم مقابله با سیاست تحریم وگرسنگی دادن به مردم ایران و درمقابله با وقوع فاجعه جنگ ارتجاعی-امپریالیستی قرارگرفته و باتمامی امکانات خود به همکاسه کردن تلاش های مشترک این طیف ورساترساختن صدای سوم بپردازد. باهمه توان خود برای صلح و علیه جنگ وبربریت، برای نان وآزادی وتقویت همبستگی جنبش های داخل و خارج ازکشوربکوشیم. این تنها راه مقابله با وقوع فاجعه ای است که درصورت وقوع هیچ کس نمی تواند ازشرعواقب آن درامان بماند. فاجعه ای که مزدوحقوق بگیران، کودکان وجوانان وزنان، شیرازه وزیرساخت های تولیدی و ارتباطی وعمرانی کشوروآسیب دیدن موجودیت وهمبستگی جامعه ایران ازقربانیان اصلی آن است. فردا دیراست، ازهمین امروز باید برای جلوگیری ازوقوع فاجعه جنبید!

مشروح این دیدگاه را دراین آدرس بخوانید
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/ahzab/more/8248/

دیدگاه رضا براهنی - بحران کاذبی که ساخته امریکاست

بحرانی که در مورد اورانيوم غنی شده درواقع بحران کاذبی است که ساخته و پرداخته امريکا است. امريکا بزرگترين زرادخانه هسته ای جهان را دراختيار دارد ونمی خواهد ايران که يک کشور مخالف امريکا است به قدرت اتمی تبديل شود
از آنجا که ايران اعلام کرده هدفش از توليد اورانيوم غنی شده رفع مشکل برق اين کشور پهناور است، لذا اين حق مردم ايران است که دارای عالی ترين نوع نيروی هسته ای باشند، البته در راه صلح. به همين دليل بحران موجود، بحرانی است غيردمکراتيک و غيراخلاقی
امريکا به تصور واهی وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق به آن کشور حمله کرد، يک ملت و يک تمدن را در خاورميانه به ويرانی کشيد. البته وقتی ما از حق ايران برای داشتن تاسيسات اتمی در راه صلح آميز صحبت می کنيم به معنای موافقت با حاکميت غير دمکراتيک نيست
در اين شرايط به نظر من ايران بايد به دنيا تضمين بدهد که از تاسيسات خوددر جهت صلح استفادهمی کند.در عين حال جهانيان بايداز سازمان ملل امريکا وهمه کشورهايی که سلاح اتمی دارند، خلع سلاح اتمی شوند. سازمان ملل بايد به دولت امريکا هشدار بدهد که جنگ، اشغال و تهديد ايران غير قانونی است
دیدگاه ایرانیان خارج ازکشور را در سایت فارسی بی بی پی گیری کنید
060504_h_nuclear_expats.shtml

Wednesday, May 03, 2006

دیدگاه علی کشتگر -آزادی حق مسلم ماست

مخالفت اپوزيسيون و قدرت های بين المللی با سياست هسته ای جمهوری اسلامی فقط و بر اين فقط تاکيد دارم در صورتی به سود صلح و دموکراسی در ايران و منطقه تمام می شود که از کانال دفاع ازآزادی و حقوق بشر در ايران عبور کند. يعنی درست آن است که هرکس با تجهيز استبداد بنيادگرا به صنايع هسته ای مخالف است، بر "حق مسلم" ايران آزاد و دموکراتيک در داشتن چرخه مستقل انرژی هسته ای تاکيد کند
در ايران برای نخستين بار در طول حيات ۲۷ ساله جمهوری اسلامی مکتبی های افراطی مطلقا دست بالا را در نظام حاکم پيدا کرده و شرايط را برای پيشبرد مقاصد جاه طلبانه خود در ايران و منطقه مناسب يافته اند. اين جريان حاکم در يک ساله گذشته برخلاف ادعای برخی از ناظران امور ايران بسيار هوشمندانه و فرصت سنجانه عمل کرده است

تحليل گران و رهبران اين جريان به اين نتيجه رسيده اند
- که آمريکا و متحدان آن فعلا در وضعی نيستند که به اقدام نظامی گسترده زمينی در ايران به گونه ای که در عراق عمل کردند متوسل شوند
- که جورج بوش در دوره پايانی حکومت خود به شدت ضعيف شده و اين ضعف او بيش از هر چيز از اوضاع عراق ناشی می شود
- که هيچ يک از نامزدهای دو حزب جمهوريخواه و دموکرات آمريکا که به زودی در مبارزات انتخاباتی آمريکا به رقابت خواهند پرداخت نمی توانند طرفدار يک جنگ تمام عيار ديگر در خاورميانه باشند
- که حمله هوائی به تاسيسات هسته ای ايران و يا حتی حملات هوائی گسترده تر به تاسيسات هسته ای و مراکز نظامی و محل سکونت رهبری سياسی مستقيما به سود تحکيم موقعيت بنيادگرايان حاکم در جمهوری اسلامی تمام خواهد شد
حکومت گران ايران به خوبی از اين واقعيات ها آگاهی دارند و بر آن اند که از اين فرصت تاريخی ايجاد شده حداکثر بهره برداری ممکن را بنمايند

اقدامات برای توسعه صنايع هسته ای و هم زمان با آن پافشاری سخنگويان جناح حاکم بر ضرورت محو اسرائيل نه از سر جهالت يا اشتباه محاسبه سياسی بلکه دقيقا با سنجيدگی شرايط کنونی صورت می گيرد. نمايندگان فاشيسم مذهبی ايران خوب می دانند که اصرار بر اين مواضع اگر به عقب نشينی آمريکا منجر شود يعنی آمريکا و متحدان آن اقدام مهمی عليه جمهوری اسلامی انجام دهند برنده خواهند بود. و اگر هم آمريکا دست به حملات هوائی نظامی عليه جمهوری اسلامی بزند بازهم بازنده نخواهند بود
وقتی وضع چنين است راه حل سازگار با منافع ملی آن است که تلاشهای آزاديخواهانه در ايران گسترش يابد و ضمن مخالفت با خودکامگی با هرگونه مداخله نظامی نيز هم زمان به مخالفت برخيزيم. در اين شرايط بهترين راه مقابله با عوام فريبی های خطرناک هسته ای رژيم مطرح شدن شعارهای آزاديخواهانه در برابر شعارهای هسته ای حاکمان است. بی ترديد شعار " آزادی و عدالت حق مسلم ما است" در ايران می تواند طرفداران بسيار بيشتر و پيگيرتری از شعار " انرژی هسته ای حق مسلم ما است" بسيج کند
حق مسلم ما با " حق مسلم" رژيمی که حقوق ابتدائی ملت از جمله آزادی را از آن سلب کرده دو چيز متفاوت و متضاد است. خودکامگانی که رای و آزادی ملت را زير پای خود لگدمال کرده اند، نمی توانند مدافع واقعی "حق و حقوق مسلم" ملت باشند
مشروح دیدگاه